|
دیدمانهای جامعه شناختی برخورد با مسائل اجتماعی چرایی نگرش جامعه شناختی دربرخوردبامسائل اجتماعی؟ مساله اجتماعي ريتزر براين باوراست که در ارتباط با مسائل اجتماعي 4 موضوع مرتبط بهم وجود دارد: سبب سازهای مسائل اجتماعی روش شناسي برخورد با مسائل اجتماعي
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 18:25  توسط موسی نیرومند
|
چندگام بسوی آرامش ورشدیافتگی هیچ کس دوست نمیدارد که تمامی یا بخشی از شخصیت یک پارچه ایشان ولو به ظاهر به حق،مورد تکذیب و نقادی منفی گرانه واقع گردد؟ مثبت اندیشی یک هنر برتر اجتماعی و مقدمه لازم مطلوب اندیشی و امیدبخشی است.از یک منظر دیگر انسان مثبت اندیش که با مثبت اندیشی و آرامش گری مستقیم و غیرمستقیم، خواسته و ناخواسته مؤثرترین گام را در تامین یا تقویت بهداشت روانی دیگران برمی دارد با اندیشه والا و گل واژه های آرامش بخش خلأهای عاطفی را ترمیم می نماید، همواره به دور از زبان آزارگرا، در اعتلای عزت نفس و تقویت احساس خود ارزشمندی دیگران تلاش می کند. چرا که انسان رشدیافته دل آرام مثبت اندیش نیک می داند که همه انسان ها، کودکان و بزرگسالان، در همه گستره جهان، براساس فطرت الهی محبت پذیرند و اخم گریز، تشویق طلبند و تنبیه ستیز، تکریم پذیرند و تحقیرگریز، دوست دار ترغیب هستند و گریزان از تهدید، طالب تأیید وجود هستند و نگران تکذیب.و انسان های رشدیافته وآرامش گر می دانند که ریشه اصلی غالب کژروی های فردی و آسیب پذیری های اجتماعی کودکان و نوجوانان ناامنی درونی، خلأ عاطفی، و احساس بی مقداری و کم ارزشی است. اصلی ترین عامل مصونیت فرهنگی، مصونیت عاطفی با گل واژه های محبت و رفتار مستمر و پایدار کریمانه و شفیقانه و محبت آمیز، با تائید و تشویق و تکریم شخصیت کودکان در همه موقیت ها و شرایط مقدور و میسر خواهد بود. همین است که مولای متقیان امام علی (ع) می فرمایند: «هرکس شخصیت خویش را شریف بدارد از گناهان و لغزش ها مصون ماند.»از همین رو همواره انسان های آرامش گر مثبت اندیش در تعاملات بین فردی و به ویژه در کلمات ارتباطی آغازین همواره سعی می نمایند که؛
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 14:46  توسط موسی نیرومند
|
هرگاه پستیها و کج رفتاریهای کودکانه ومزخرف آدمهای اندک وسقوط کرده (ارواح متعفن ته نشین شده)را نسبت به خودم حس میکنم و می فهمم که کاش هرگزنفهمم با اینکه رنج نمی برم و آنها را حتی در دلم می بخشم اما از اینکه فهمیده ام،خودم را ملامت می کنم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 18:48  توسط موسی نیرومند
|
نامه امام علی (ع) به مالک اشتر
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 9:32  توسط موسی نیرومند
|
حج حج يعني آهنگ، مقصدوحرکت.وهمه چيز با دل کندن از خودت،از زندگيت و ازهمه علقههايت آغاز ميشودهجرت " از خانه خويش " به " خانه خدا"،"خانه مُردم"و اکنون هنگام در رسيده است، لحظه ديدار است، ذي حجه است، ماه حج، ماه حرمت آیاصداي ابراهيم را بر پشت زمين نميشنوي؟ او در خانهاش ترا به فرياد ميخواند، دعوتش را لبيک گوي. اکنون که در "دار عمل" هستي خود را براي رحلت به " دار حساب " آماده کن، مردن را تمرين کن، پيش از آنکه بميري، بمير.حج کن.سپيد بپوش، سپيد کن، به رنگ همه شو، همه شو، همچون ماري که پوست بيندازد، از"من بودن" خويش بدرآي، مردم شو. ذرهاي شو.جامه زندگيت را بدرآور، جامه مرگ بر تن کن.اينجا ميقات است.نيت کن همچون خرمايي که دانه ميبندد، اي پوسته، بذر آن"خود آگاهي"را در ضميرت بکار و خداآگاه شو.خلق آگاه شو، خودآگاه شو.و اکنون انتخاب کن،راه تازه را،سوي تازه را،کار تازه را،و خود تازه را. لبيک! لبيک اللهم لبيک، ان الحمد والنعمة لک والملک لا شريک لک لبيک! آری هنگام در رسيده است،لحظه ي ديدار است.موسم است.به ميعاد برو،به ميقات!اي بازخوانده ي خداوند لحظه ي ديدار است!موسم است،ميقات است.اي كه زندگي، جامعه، تاريخ، تو را (گرگ)كرده است يا (روباه) يا (موش) و يا (ميش).موسم است،حج كن!به ميقات رو،با دوست انسان،آنكه تورا انسان آفريد وعده ي ديدار داري.از قصرهاي قدرت،گنجينه هاي ثروت و معبدهاي ضرار و ذلت و از اين گله ي اغنامي كه چوپانش گرگ است،بگريز.نيت فرار كن.خانه ي خدا را،خانه ي مردم را، حج كن.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 15:48  توسط موسی نیرومند
|
پیشگامان جامعه شناسی عده ای بر این باورند که مطالعات اجتماعی متعلق به قرن 19 یعنی زمان اگوست کنت فرانسوی که واژه ی جامعه شناسی را در سال 1835 بکار برد می باشد باید اذعان داشت که لفظ جامعه شناسی با تفکر اجتماعی متفاوت و دو حوزه مستقل از هم هستند در واقع خاستگاه تفکر اجتماعی به زمان شروع زندگی اجتماعی که انسان زندگی گروهی و دسته جمعی را تجربه کرد برمی گردد در صورتیکه علم جامعه شناسی ثمره قرن 19 بوده که بطور علمی و آکادمیک مورد مطالعه قرار گرفت. افتخار آغاز پژوهشهای جدی علمی و فلسفی متعلق به یونانی هاست. نخستین یونانی که با پرسشهای پیرامون هستی، خود را به دردسر انداخت تالس بود که با مسافرتهایش به مصر و سایر نقاط جهان به مطالعه اجتماعات و گروههای مختلف دنیا پرداخت.آناکسیمندرس عقیده داشت که آسمان، زمین، آب و هوا از نوعی مه یا غبار که ماده اصلی آن است پیدا شده در واقع نظریه او پیشگویی جالب و خامی از نظریه تطور بود. ارسطو فیلسوف یونانی قرن 4 پیش از میلاد از لحاظ بررسی مسائل اجتماعی بر اساس روشی که ملاکها و ضوابط آن به روش کنونی این علم نزدیک است مطالب ارزنده ای مطرح کرد او انسان را حیوان سیاسی نامید و خانواده را اساس جامعه خواند.ارسطونتیجه گیریهای اجتماعی خودرابرپایه بررسی وتوصیف واقعیتهای نظام های سیاسی و شرایط حاکم تنظیم می کرد. افلاطون اولین کسی بود که در کتاب جمهوریت خود در رابطه با تشکیلات یک جامعه سخن گفت او در ذهنش شهری خیالی یا مدینه فاضله ساخت که می باید در آن آرامش و عدالت و مساوات حاکم می شد او خانواده را نفی و تعلیم و تربیت کودکان را از وظایف دولت عنوان کرد افلاطون مدینه فاضله اش را به 3 طبقه تقسیم کرد طبقه نگهبان ( هیئت حاکمه ) طبقه جنگجو و طبقه پیشه وران. او اولین کسی بود که جامعه را به موجودی اندام واره تشبیه کرد. اگوست کنت ( 1857-1798 ) اگوست کنت به عنوان اولین بنیان گذار علم جامعه شناسی شاگرد سن سیمون ( مبدع اصطلاح فیزیک اجتماعی با نگرش جوامع انسانی به عنوان واقعیتی متمایز ازدیگروقایع طبیعی ) بود و عقیده داشت که برای مطالعه مسائل اجتماعی به علم مستقلی نیاز است تا امور اجتماعی را با استفاده از شیوه های تحقیق در علوم طبیعی بررسی نماید وی جامعه شناسی را به دو قسمت ایستا و پویا تقسیم کردکه در نوع اول جامعه را در زمان و مکان مشخص و وضعیت سکون بررسی و در نوع دوم جامعه را در فرآیند زمانی تاریخی مطالعه و در واقع سیر تحولی و تطوری آن را تبیین می کند. مکتبی که اگوست کنت مطالعاتش را بر پایه آن نهاد مکتب اثبات گرایی یا پوزیتیویسم نام داشت که اصولش بر دو پایه استوار بود یکی اینکه شناخت یا دانش نتیجه تجربه است و دوم اینکه جامعه انسانی بر پایه قوانین طبیعی بنا شده ومی بایست مطالعه آن نیز از طریق روشهای علوم طبیعی( آزمایشگاهی، تجربی و مشاهده ای) انجام پذیرد. به عقیده کنت اندیشه انسانی از 3 مرحله می گذرد: 1- مرحله اول: دوره ربّانی است که در آن قضاوتهای تعصب آمیز و روابط عاطفی شدید در جامعه حاکم و اعتقادات از نوع زنده انگاری پدیده های طبیعی و غیر طبیعی و جمادات و... است. 2- مرحله دوم: دوره مابعد الطبیعه یا فلسفی است که در آن جامعه در پی فهم علت وقوع پدیده ها و در صدد استدلال و تحلیل آنها و چرایی اتفاقات است. 3- مرحله سوم: دوره اثباتی یا علمی است که در آن ذهن آدمی در فرآیند تکاملی اش از دوره استدلال عبور و به مشاهده، تجربه و آزمایش پدیده ها می رسد. کارل مارکس ( 1883-1818 ) مارکس اولین مقوله جامعه شناسی را انسان می دانست و معتقد بود برای شناخت و تعریف انسان باید انسان در کار یا انسان در موقعیت مادی را شناخت او می گوید: انسان به معنی کار انسان است چون تنها موجودی که می داندکار می کند انسان است. مفهوم کار از دیدگاه مارکس با چند مقوله در ارتباط است. اولین موضوع خود انسان است. دومین مقوله طبیعت است ( انسان ناچار با منابع طبیعی کار می کند ) و مقوله سوم ابزار است انسانی که می خواهد با صنایع طبیعی کار کند احتیاج به وسایل دارد که مارکس این وسایل را ابزار می نامد. مارکس از این عناصر ( انسان، طبیعت و ابزار ) به عنوان نیروهای تولید یاد می کند.مارکس با طرح مکتب تضاد ( کشمکش ) معتقد است که در درون هر نظام اجتماعی شیوه ای برای تولید اشیا وجود دارد که مبتنی بر نیرو های مولد و روابط تولیدی استوار است طبقاتی که صاحب وسایل تولید هستند طبقه چیره و کسانی که مالک وسایل تولید نیستند طبقه زیر سلطه به شمار می آیند به عبارت دیگر جامعه از نطر مارکس دارای دو طبقه است: 1- طبقه دارا، ثروتمند یا صاحب وسایل تولید ( بورژوا ) 2- طبقه نادار یا فقیر ( پرولتاریا )به عقیده مارکس در نظام سرمایه داری نابرابر حاکم تا زمانیکه طبقه کارگر با فقر و تنگدستی گریبانگیر است یک طبقه در خود محسوب اما زمانیکه به خودآگاهی طبقاتی دست یابد به یک طبقه برای خود تبدیل و در قالب یک نظام سازماندهی شده با انقلاب بر ضد طبقه بورژوازی نظام سرمایه داری را بر انداخته و کنترل جامعه را به دست خواهد گرفت. امیل دورکیم (1917- 1858) دورکیم اولین جامعه شناسی است که سعی کرد به شکل جدی روشهای آماری را در علوم اجتماعی به کار برد وی تلاش کرد تا جامعه شناسی را از تحلیل های فلسفی دور و به توصیفهای رایج در علوم طبیعی و فیزیک نزدیک گرداند. دورکیم در آغاز با گرایش به مکتب روانشناسی، تئوری وجدان جمعی را اساس جامعه شناسی خواند. او وجدان جمعی را مجموعه اعمال جمعی دانست که منشأ آن جامعه بوده و در ذهن افراد نهادینه شده و مستقل از من فردی افراد است ( افکار عمومی پذیرفته شده ) به عقیده دورکیم وجدان جمعی دارای خصایص زیر است: 1 – برآیندی از عقاید و آراء مشترک افراد است. 2- پایدار و با از میان رفتن نسلها همچنان باقی می ماند. 3- دخالت در شرایط وجدان جمعی همراه با واکنشهای اجتماعی خواهد بود. 4- وجدان جمعی حاصل حیات گذشتگان و تاریخ بشری بوده و مربوط به نسل خاصی نیست. دورکیم به دو نوع جامعه معتقد بود؛ جامعه مکانیکی و جامعه ارگانیکی.در جامعه مکانیکی فرد همان را می اندیشد که جامعه می اندیشد. روابط از نوع عاطفی و صمیمانه بوده و تحرک اجتماعی بصورت افقی بوده و روح وجدان جمعی در آن حاکم است اما در جامعه ارگانیکی تفکیک وظایف و تقسیم کار موجب ظهور تمایزات و تفاوتهای فردی شده و زمینه جامعه صنعتی را فراهم می کند.به طور کلی دورکیم جامعه را به مانند موجود زنده ای می داند که افراد و اجزاء آن همگی در خدمت به کلیتی که بقای سیستم را تداوم می بخشد خدمتگذارند و انسان را موجودی می داند با علایق و آرزوهای نامحدود. و نهایتاً از جمله مطالعات مهم دورکیم در حوزه انحرافات اجتماعی در قالب تئوری خودکشی بوده که با تقسیم بندی آن به خودکشی خودخواهانه، دگر خواهانه، سرنوشت گرایانه و بی هنجارانه آن را پدیده ای اجتماعی می دانست. ماکس وبر( 1920 – 1864 ) جامه شناسی از نظر وبر عبارت از علمی است که سعی دارد روابط متقابل میان کنشگران اجتماعی را بفهد و روابط علّی وقایع و پدیده ها را شناسایی کند. وبر از اندیشمندان اجتماعی بود که سعی کرد روشهای مطالعه پدیده های اجتماعی را جدا از حوزه علوم طبیعی مطرح کند او مبنای مطالعات علوم اجتماعی را بر پایه جامعه شناسی تفهمی ( ذهنی ) می دانست. برخلاف پیشینیان که بیشتر تجربه و مشاهده و آزمایش را محور کنشهای انسانها می دانستند وبر معانی ذهنی و صورتهای باطنی رفتار کنشگران را در ورای صورت ظاهری رفتارشان جستجو می کرد. ماکس وبر سه نوع نظام اقتدار را از هم متمایز کرد: 1- اقتدار سنتی که با 3 خرده اقتدار ؛ پدر سالاری، خاندانی و سلطانی قابل رویت است در اقتدار پدر سالاری ارزشها و هنجارهای گذشتگان مد نظر است. در اقتدار خاندانی، اقتدار حالت سازمان یافته و تقسیم کار به وجود می آید. در اقتدار سلطانی یا امپراطوری امور براساس قوانین انجام می پذیرد. 2- اقتدار فرهمندانه که در آن جاذبه ها و کششهای شخصیتی یک فرد که مجموعه ای از جاذبه های گفتاری، پنداری و کرداری است بر رویه جمعی یک قوم اثر کرده و بر آنها مسلط می شود. 3- اقتدار عقلانی که در آن جامعه مبتنی بر دیوان سالاری نوین اداره می شود. وبر، انواع کنشها را در قالب 4 نوع کنش اجتماعی مطرح می کند: 1- کنش اجتماعی مبتنی بر سوء گیری هدفی یا عقلی که در آن کنش فرد مبتنی است بر اصول عقلانی که مورد قبول جامعه است مثلاً ساخت پل توسط یک مهندس. 2- کنش اجتماعی مبتنی بر سوءگیری ارزشی که در آن کنش فرد اهداف عقلایی داشته ولی راههای انتخاب اهداف عقلانی نیستند مثلاً کاپیتان کشتی در حال غرق شدن مسافران را وادار به ترک کشتی کرده و سپس خود کشتی را ترک می کند. 3- کنش اجتماعی مبتنی بر سوءگیری عاطفی یا انفعالی 4- کنش اجتماعی مبتنی بر سوءگیری سنتی که در آن راه و هدف رفتارها مبتنی بر الگوهای رفتاری گذشتگان و قداست تاریخی ارزشهای آن است. ابن خلدون معروفترین مورخ و جامعه شناس مسلمان قرن هشتم هجری بود که مهمترین اثرش کتاب مقدمه نام دارد. از دیدگاه ابن خلدون نظام اجتماعی به دو شکل پدید آمده: نظام خانه به دوشی و نظام شهرنشینی ولی همه مردم خارج شهر ها خانه به دوش نیستند بلکه به سه صورت کشاورزان، دامداران و شترداران زندگی می کند. ابن خلدون 5 مرحله را در ظهور و ترقی و سقوط دولتها در نظر گرفت: 1- دوران پیروزی بر کشور و گرفتن آن از دست دولت پیشین. 2- دوران خودکامگی و تسلط بر قبیله خویش 3- دوران آسودگی و آرامش خدایگان دولت. 4- دوران خرسندی و مسالمت جویی و بازگشت به روش گذشتگان 5- مرحله آخر دوران اسراف و تبذیر که مرحله پیری دولت بوده و بیماری بر آن استیلاء می شود. تئوری عصبیت ابن خلدون عصبیت به مفهوم انسجام اجتماعی، روح عام، همبستگی گروهی و اراده مشترک می باشد. از نظر ابن خلدون جوامع بدوی دارای روحیه عصبیت زیادی هستند چرا که روح همبستگی و نزدیکی در آنها بیشتر است و هر چه جامعه بزرگتر و پیچیده ترمی شود از عصبیت کاسته می شود. فارابی ابونصر محمد بن طرخان از مردم شهر فاراب که به معلم ثانی ملقب است یکی از اندیشمندان مسلمانی است که دیدگاه فلسفی وی گره گشای مشکلات علوم عقلی یونان شد آثار وی در دو کتاب آراء اهل مدینه فاضله و السیاسات المدینه در حوزه اجتماعی به رشته تحریر درآمده که کتاب مدینه فاضله فارابی تحت تأثیر ناکجاآباد افلاطون بوده است.به طور کلی نکات عمده جامعه شناسی فارابی در رساله معروفش ( آراء اهل المدینه ) به شرح ذیل می تواند باشد: 1- جامعه شبیه بدن انسان است که در آن اعضای رئیسه ( مانند قلب ) وجود دارد و اعضایی که خود خادم و در اختیار عضو دیگرند ولی اعضایی هم به آنها خدمت می کنند مانند معده 2- زندگی اجتماعی برای افراد بشری امری ضروری است چون افراد بشر به تنهایی قادر به ادامه زندگی نیستند. 3- اجتماع بشری را به سه نوع می توان تقسیم کرد:جماعت عظمی که شامل امتهای مختلف و تمام نقاط آباد جهان را در بر می گیرد، جماعت وسطی که یک امت ( جامعه ) را شامل می شود و جماعت صغری که منظور اهالی یک شهر یا محله یا خانه است. 4- جامعه به دو قسمت است یکی مدینه فاضله و دیگری مدینه نازله یا جاهله. مدینه فاضله جامعه ای است که در آن عدالت، سعادت و حکمت حکمفرماست. این مدینه مانند پیکر سالم انسانی است و رهبر آن باید نیرومند، زیرک، دانش دوست، عاری از هوس، بی اعتنا به دنیا و عادل باشد تعاون و نظم باید در این مدینه برقرار تا مردم در آسایش بسر برند.اما مدینه نازله یا جاهله سرشار از هرج و مرج و بی نظمی و ستم و منفعت طلبی و عوام فریبی و دروغ است.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 18:17  توسط موسی نیرومند
|
جامعه شناس مسئول(نگرش یا رفتار)
یکی از مناقشات مهم میان جامعهشناسان این بوده که آیا آنان در کنار وظایف علمی و آکادمیک، رسالتهای اجتماعی نیز دارند یا نه؟ در این باره نظرات متعددی وجود داشته است. پارتو معتقد است جامعهشناسی در پی حقیقت رفتارهاست و نبایستی در جستجوی فایده رفتارها باشد، بنابراین جامعهشناس مسئولیتی در برابر اجتماع ندارد. در حالی که دورکیم معتقد است جامعهشناسی اگر رسالت اجتماعی به عهده نداشته باشد و به درد بهبود حال جامعه نخورد ارزش یک ساعت کار کردن را هم ندارد. این مناقشه مستقیم یا غیر مستفیم در میان جامعهشناسان تداوم داشته است. حتی حوزههای فکری جامعهشناسی نیز بعضا متاثر از این دو رویکرد مخالف است.در جوامعی که جامعهشناسی بعنوان مهندسی مسائل وپدیده های اجتماعی مورد توجه واقع شده ،جامعهشناسی نقشی فعال در حوزه سیاستگذاری فرهنگی، اجتماعی به عهده گرفته و اکثر آثار منتشر شده و حتی بزرگان جامعهشناس این کشورها ارتباط نزدیکی با حوزه سیاستگذاری اجتماعی دارند در این کشورها جامعهشناسان صاحبنظردر نقش رهبران فکری و دیده بانان وپیش بینندگان وپیشگیرندگان مسائل وآسیبهای تهدیدکننده جامعه ظاهر شده و رسالتهای اجتماعی کلان در تغییر و تحولات اجتماعی عهدهدار شدهاند.اساسا جامعهشناسی که با نام سنسیمون و اگوست کنت کار خود را شروع کرد نیز در واکنش نسبت به تحولات عظیم فرهنگی، اجتماعی ناشی از انقلاب صنعتی و انقلابهای اجتماعی و برای پاسخگویی به نیازهای زمانه خود ضرورت پیدا کردبه هر حال، جامعهشناسان خصوصا در عصر تحولات عظیم سیاسی، اجتماعی، در سطح خرد (کاربرد دانش اجتماعی در حل معضلات اجتماعی) یا کلان (رهبری فکری مبتنی بر یافتههای علمی) مداخله فعال در سیاستگذاری اجتماعی را وظیفه خود دانستهاند. البته در اینجا شائبه سیاسی شدن دانش جامعهشناسی نیز وجود داشته و از جهات متعدد موجب نگرانیهای بهحقی درجوامع بوده که قطعاسیاستزدگی آفتی حتی برای احزاب و گروههای سیاسی است ودامن علم جامعه شناسی وجامعه شناسان راهم گرفته ودرواقع این همان افراط و تفریطی است که در هر نوع اعتقاد، نگرش یا رفتاری امکان بروز و ظهور دارد و بایستی از آن احتراز کرد. وپرواضح اینکه نمیتوان به بهانه مداخله و سیاستگذاری در ورطه سیاستزدگی افتاد و نبایستی از ترس سیاستزدگی، به عالم انتزاع وانزوا فرو رفت و از هر نوع ایفای نقش فعال در صحنه اجتماعی اجتناب ورزید.به نظر میرسد کار درحوزه جامعه شناسی نسبتا دشوار است. هم باید کاری کرد که معیارهای علمی و اصالت جامعهشناسی محفوظ بماند و هم بایستی با مداخله فعال در روند تحولات اجتماعی وکاهش مسائل اجتماعی،تاثیر گذار بود.یاحق
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 17:0  توسط موسی نیرومند
|
مذهب،عرفان و هنر
مذهب همان تلاش انسانی است به "هست آلوده " شده تا خود را پاک سازد و از خاک به خدا بازگرداند.انسانی که طبیعت و حیات را دنیا (پست و زشت و فاقد روح متعالی)می داند و می خواهد به آن قداست بخشد.عرفان همان التهاب فطری انسانی است که خود را اینجا غریب می یابد و با بیگانگان (همه موجودات و کائنات ) هم خانه است و این فرد در فقسی اسیر مانده و بی تابانه خودرا به در و دیوار می کوبد و برای پرواز بی قراری می کند و می کوشد تا وجود خویش را نیز که مایه ی اسارت او است و "خود حجاب خود شده است" از میان برگیرد. هنر نیز تجلی روح انسانی است که آنچه هست سیرش نمی کند و هستی را در برابر خویش اندک و خود را با دیگران تنها می یابد و با این زمین و آسمان و هر آنچه در این میان است بیگانه . هنر زاده ی بینشی چنین بیزار و احسا سی چنین تلخ از هستی و حیات ، می کوشد تا آنرا تکمیل کند وآنچه "هست"را به آنچه "باید باشد" نزدیک سازد و بالاخره به این عالم ،آنچه را ندارد ببخشد. فصل مذهب وعرفان با هنر مذهب و عرفان از اینجا راهشان با هنر جدا می شود ،که این دو انسان را از غربت به وطن رهنمون میشوند . از "واقعیت " بازش می دارند تا به "حقیقت " نزدیکش سازد. مذهب و عرفان هر دو بی قراری در این جایند و فلسفه گریز،آن به" جا ئی" و این به "هر جا ئیکه اینجا نیست " ،اما هنر فلسفه ماندن است ،وانگهی ،چون می داند که اینجا جای ماندن نیست ،می کوشد تا با "تصوری" و به قولی با خاطره ای که از وطن خویش و زندگی در آن دارد ،همین جارابرگونه ی آن بیاراید و با خلقت های هنری زبان ،اصوات و اشکال و رنگهای آن دیار ناپیدای آشنا و زیبا را در این "پیدای بیگانه و زشت" تقلید کند.هنرمند نیز همچون مرد دین یا عرفان ،چهره ی این عالم را با خویش بیگانه می یابد امّا بر خلاف این دو ،چون از آشنا سراغ ندارد می کوشد تا به هدایت آن "لطیفه نهائی" که عشق و زیبایی از آن بر میخیزد و به نیروی آفریدگار ی خویش ،بر چهره ی این بیگانه که بهر حال خود را محکوم به زیستن و بودن با او می بیند ،رنگی از آشنایی زند و زندان خویش را همانند خانه ی خویش آرایش دهد . خویشاوندی مذهب و عرفان از هنر مذهب و عرفان دری است به بیرون از این زندان و هنر پنجره ای . هنر سخن از ماوراء است و بیان آنچه می بایست باشد و نیست. خویشاوندی میان مذهب و هنر را تاریخ شاهد بوده است . هنرها مذهبی ترین و عرفانی ترین موجودات این عالمند . هر هنری معراجی است که در آن ،هنرمند هر چه از بار "هست " سبکبار تر است ،"سدرة المنتهایش" از زمین دورتر است و روشنایی و گرما و قداست و زیبائی "ماوراء" را بیشتر احساس می کند .چهره ی سرد و کریه "واقعیت" را به تدبیر هنر به زیبائی های حقیقت می آراید . هنر هرچه از"واقعیت " فاصله میگیرد و از پسند"عقل رایج"دورتر میشود زیباترمیشود.یاحق
+ نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 17:50  توسط موسی نیرومند
|
قابل توجه دانشجویان دانشگاه آزاداسلامی دانشجویان عزیزرشته حقوق دانشگاه آزاداسلامی میتوانند نمرات پایان ترم خود را دردرس مبانی جامعه شناسی(نیمسال دوم۹۰-۸۹) که درپورتال دانشگاه آزاداسلامی بارگذاری شده مشاهده نمایند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 17:20  توسط موسی نیرومند
|
انسان وجودی میان دوبی نهایت انسان موجود خاصی است از پست ترین موجودات عالم خلق شده ،از خاک آفریده شده (خاک مظهر پستی است)،از گِل از حِمِاً مَسنون(گِل بوی ناک: لجن) ،از صَلصال کَالفَخّار یعنی گل رسوبی خشک شده.آدم از این آفریده شده از ماده ایکه میل به رسوب دارد ، مایل به ته نشین شدن؛ این لجن متعفن ته نشین شده ظرفِ روح خدا می شود.بنابر این آدم مساویست با لجن به اضافه روح خدا.روح خدا به چه معنا است؟به معنای عالیترین و برترین ذات قابل تصور در همه وجود.پس انسان ، هر من ، هر فرد انسانی عبارت است از یک انتخاب، یک تردید میان یک قطب لجنی و یک قطب روح خدایی.فاصله یک بُعد انسان تا دیگر بعدش از منهای بی نهایت است تا به اضافه بی نهایت.این فاصله عظیم مسیری است که انسان باید همواره طی کند.انسان یک مهاجر دائمی است ، از لجن تا خداوند.و کلام انٌا لله و اِنٌا اِلَیهِ راجِعون به این معناست که آدمی از منهای بی نهایت و پست ترین و پایین ترین وجود مادی باید صعود کند تا آخرین پله وجود ممکن در هستی.و این فاصله که فاصله ای بی نهایت است و تکامل دائمی انسان را بیان میکند اسمش مذهب است و دین.بنابر این رسالت و ماموریت سنگین انسان ، طی کردن این راه عظیم است از لجن تا خدا.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 15:33  توسط موسی نیرومند
|
|
|