تبليغاتX
ابوذر

دیدمانهای جامعه شناختی برخورد با مسائل اجتماعی

چرایی نگرش جامعه شناختی دربرخوردبامسائل اجتماعی؟
اندیشمندان اجتماعی تعاریف متعددی از علم جامعه شناسی داشته اند.با توجه به اینکه آغاز تاریخی علوم انسانی از مسیر علوم طبیعی که علل پدیده ها را در طبیعت و تجربه قلمداد می کردند میگذرد پیشگامان جامعه شناسی همچون اگوست کنت و استوارت میل علم اجتماع را بر قیاس علم طبیعت استوار و روش آن را بر پایه استقراء گذاشتند که در علم اجتماع استقرایی طبیعت نگرانه جامعه در حکم پاره ای از طبیعت بوده و جامعه شناس از بیرون در حوادث مینگرد نه از درون و تماشاگرانه به کاوش می پردازد نه بازیگرانه و علت کاوانه به مسائل نگاه میکند نه معناکاوانه. با رشد جامعه شناسی و ظهور جامعه شناسی تفسیری ( معنا کاوانه ) یا درون فهمی قطب دیگری ازجامعه شناسان معنا کاو ازجمله وبر ظهور پیدا کردند آنان معتقد بودند که رفتار انسان بعنوان پدید آورنده پدیده های اجتماعی 2 لایه دارد: لایه ظاهری و لایه باطنی و برای فهم و تنظیم رفتار باید معناهای درون رفتار را جستجو و کشف کرد.برخی جامعه شناسی را مطالعه جوامع انسانی وپدیده های  اجتماعی دانسته و برخی از آن به علم بررسی گروه های اجتماعی یاد کرده و برخی همچون گورویچ آن را علم کشف تعارضها و تنشهای پنهان خاص واقعیتهای اجتماعی در حال ظهور می دانند. بطورکلی علم جامعه شناسی به عنوان دیده بان واقعیتها و مسائل اجتماعی به مطالعه مجموعه پدیده ها،ساختها،نهادها،گروهها،قدرتها،روابط،رفتارها،فرهنگ وسایر متغیرهای مرتبط با زندگی اجتماعی پرداخته و از طریق تجزیه – تحلیل،تبیین ( رابطه علی و معلولی ) وتفسیر  آنها به پیش بینی، کنترل و هدایت پدیده ها،مسائل واقعیت های اجتماعی میپردازد.
یکی از مناقشات مهم میان جامعه شناسان این بوده که آیا آنان در کنار وظایف علمی و آکادمیک، رسالتهای اجتماعی نیز دارند یا نه ؟ در این باره نظرات متعددی وجود داشته است. پارتو معتقد است جامعه شناسی در پی حقیقت رفتارهاست و نبایستی در جستجوی فایده رفتارها باشد، بنابراین جامعه شناس مسئولیتی در برابر اجتماع ندارد، در حالیکه دورکیم معتقد است جامعه شناسی اگر رسالت اجتماعی به عهده نداشته باشد و به درد بهبود حال جامعه نخورد ارزش یک ساعت کارکردن راهم ندارد. این مناقشه مستقیم یا غیر مستقیم در میان جامعه شناسان تداوم داشته است.حتی   حوزه های فکری جامعه شناسی نیز بعضاًمتاثر از این دو رویکرد مخالف است در جوامعی که جامعه شناسی بعنوان مهندسی مسائل وپدیده های اجتماعی مورد توجه واقع شده، جامعه شناسی نقشی فعال در حوزه سیاست گذاری فرهنگی، اجتماعی به عهده گرفته و اکثر آثار منتشر شده و حتی بزرگان جامعه شناس این کشورها ارتباط نزدیکی با حوزه سیاست گذاری اجتماعی دارند دراین کشورها جامعه شناسان صاحبنظر در نقش رهبران فکری و دیده بانان وپیشبینندگان وپیشگیرندگان مسائل و آسیبهای تهدید کننده جامعه ظاهر شده و رسالتهای اجتماعی کلان در تغییر و تحولات اجتماعی عهده دار شده اندو اساساً جامعه شناسی که با نام سن سیمون و آگوست کنت کار خود را شروع کرد نیز در واکنش نسبت به تحولات عظیم فرهنگی، اجتماعی ناشی از انقلاب صنعتی و انقلابهای اجتماعی و برای پاسخگویی به نیازهای زمانه خود ضرورت پیدا کرد.بنابراین پرواضح است که درورودپژوهشگرانه ومعناکاوانه به مسائل وپدیده هاوواقعیتهای اجتماعی نیازمندنگرش جامعه شناختی خواهیم بود.

 مساله اجتماعي
شرایطی که ازمنظراغلب افرادجامعه چه آنهایی که مستقیمابا شرایط غیرعادی موجوددرگیرنبوده وچه آنهایی که مبتلا ودرگیرمستقیم موضوعی هستندسخت وآزاردهنده بوده ووضعیت بازدارنده ای درمسیرتوسعه جامعه بوجودآورده است. واقعیتهای اجتماعی ازقبیل فقروطلاق ماهیتی اجتماعی، پویا و فعال داشته و دامنه و شدت اثر گذاری آنها صرفاً در گروههای آسیب دیده خلاصه نشده بلکه در پیکره جامعه و بستر زمان مینشینند و باز تولید می شوند و زایش می کنند و زمینه ساز آسیبها و انحرافات اجتماعی تهدید کننده بعدی شده و کیفیت و روند طبیعی زندگی کل اعضاء جامعه در گروههای اجتماعی را مختل و ناکارآمد می نمایند
دانشمندان علوم اجتماعي5مقوله رادرحوزه مسائل اجتماعی بازشناسی نموده اند:
 1. مسئله مستمر و باز که به مسائلي اشاره دارد كه  درمدت طولاني ماندگاري و مقاومت نشان داده و قابل مشاهده و مزمن هستند. مثلا جرايم
 2. مسئله به رسميت شناخته شده که اشاره به مسائل مغفولي دارد كه گاه، آگاهي عمومي مي يابد. فقر نمونه بارز اين دسته از مسائل است.
3.مسائل موجودکه به مسائلي اشاره داردكه به تازگي اين برچسب را مي خورند و عموما مورد تصديق و مورد توجه قرار مي گيرد. نمونه اين مسائل آلودگي محيط زيست است.
 4. مسئله باز مدپردازي شده که عبارت از مسئله مستمري است كه دوباره تعريف شده است.
 5. مسئله به رسميت شناخته نشده که شامل مسئله اي است كه هنوز براي بخش بزرگي از جمعيت آشكار نشده است.  اين مسائل گاه توسط گروه ها و يا لايه هايي از فعالان اجتماعي يا متخصصان مطرح مي شود كه مي تواند درآينده به مسئله مهمي تبديل شود. اين دسته از مسائل حتي مي تواند زير عنوان مسائل اجتماعي فردا مطرح گردد. بعنوان مثال پيش بيني بازنشستگي بيش از صد ها هزار نفر در بيست سال آتي مي تواند بعنوان يك خلا و بحران نيروي انساني در جوامع به يك مسئله اجتماعي در آينده تبديل شود كه نيازمند بررسي و برنامه ريزي هاي لازم از هم اكنون است.

 ريتزر براين باوراست که در ارتباط با مسائل اجتماعي 4 موضوع مرتبط بهم وجود دارد:
1) کشورهاي کمتر توسعه يافته و کمتر مرفه احتمالا بيشتر از کشورهاي مرفه در معرض طيف وسيعي از مسائل اجتماعي قرار دارند.
 2) وفور يا فراواني زمينه ساز يا سبب ساز مجموعه اي از مسائل اجتماعي است که پيش از آن وجود نداشت مانند بحث فعالیتهای صنعتی و آثار آن بر آلودگي هوا.
 3) مسئله بوم شناختي بدين معنا که به تعبير يرلي با گسترش رفاه، مردم برخي پديده ها را بعنوان مسئله اجتماعي تلقي مي کنند مانند مسئله مصرف اضافي. بطوريکه هم اينک بيش از يک ميليارد نفردرجهان از سوء تغذيه رنج مي برند ولي درممالک توسعه يافته بويژه در امريکا، اروپاي غربي و ژاپن مصرف اضافي غذا يک مسئله اجتماعي است (مثلا چاقي بعنوان يکي از مهمترين بيماري ها).
 4) آسيب پذيري فزاينده جوامع مرفه نسبت به مسائل اجتماعي بطوريکه اين جوامع هم در ايجاد و هم در حل بسياري از اين مسائل پيشرو هستند. به بيان ديگر اين نکته همانند مفهوم شناخته شده نظريه پسا مدرن "قوت ضعف" (از بورديلارد) و به بيان ديگر (ريتزر) "ضعف قوت"است

  سبب سازهای  مسائل اجتماعی
نیل اسلمسر ( جامعه شناس) 4شرط را بعنوان عوامل شکل دهنده وسبب سازمسائل اجتماعی ذکر می کند:
1- زمینه ساختاری: یعنی وجود شرایط ظهورمسائل اجتماعی در جامعه که بدون شک ساختار نظام سیاسی- اجتماعی در ظهور و بروز و رشد مسائل اجتماعی میتوانداثرگذارباشد.
2- فشار ساختاری: بدنبال فشار عمومی ناشی ازپیامدهای مسائل اجتماعی شرایط برای ظهوروتوسعه وتولیدآسیبهافراهم میشود.
3- باور تعمیم یافته: زمانیکه جامعه به وجود مسأله ای غیر قابل حل در یک حوزه ای می رسد شرایط را برای پیچیدگی وتوسعه فراهم میکند
4- عوامل شتاب دهنده: معمولاً نوع رویکردوبرخوردجامعه در برابر مسائل اجتماعی  می تواند به عنوان عوامل تشدید کننده عمل نماید.

 روش شناسي برخورد با مسائل اجتماعي
هوارد بيكر مسائل اجتماعي را ناشي از تعاريف ذهني از شرايط عيني مي‌داند. مسائل اجتماعي جامعه، پديده هاي اجتماعي اعم از شرايط ساختاري و يا الگوهاي كنشي هستند كه در مسير تحولات اجتماعي بر سر راه توسعه يعني وضعيت موجود و وضعيت مطلوب مورد توجه مردم و گروه هاي اجتماعي قرار مي گيرند و مانع از تحقق اهداف و تهديدكننده ارزش ها و كمال مطلوب هاي آنها ميشوند. "اين پديده ها معمولاً به وسيله انديشمندان اجتماعي به عنوان موانع توسعه (نظير خاص گرايي‌هاي فرهنگي و اجتماعي) هزينه هاي توسعه (نظير آلودگي محيط زيست) و آثار و تبعات عقب ماندگي (نظير بيسوادي و خشونت) مورد شناسايي و ارزيابي قرار مي گيرند. مسائل اجتماعي به عنوان پديده هايي نامطلوب، اذهان نخبگان و افكار عمومي مردم را به خود مشغول مي دارند به طوري كه نوعي وفاق و آمادگي جمعي براي مهار آنها پديد مي آيد كه مقامات رسمي كشور را به چاره‌جويي و اقدام عملي در جهت اصلاح و يا رفع و پيشگيري از آنها وا مي دارد" (عبداللهی، محمد؛1384؛ص12).
هر پديده اجتماعي از منظر رويکردها و نحله هاي مختلف در علوم اجتماعي (بويژه جامعه شناسي بعنوان زمينه علمي مورد نظر در اين نوشتار)، داراي ابعاد و سطوح مختلفي است که هر نظريه نيز در تلاش براي شناسايي و سنجش برخي از اين ابعاد و سطوح مورد نظر است.

 
ديدمان های جامعه شناختی(مدلهای برخوردبامسائل اجتماعی)
 درجامعه شناسي دو ديدمان يا پارادايم نظري عمده وجود دارد كه عبارتند از ديدگاه كلان و خرد نگر. ديدگاه كلان به فرآيندهاي اجتماعي در كل جامعه توجه دارد. اين ديدگاه به آزمون روابط متقابل ساختارهاي اجتماعي بزرگ دامنه نظير اقتصاد، دولت، نظام بهداشت و رفاه و.. مي پردازد. از سوي ديگر ديدگاه هاي خردنگر بر الگو هاي روابط فردي تاكيد دارد يعني روابط روزانه اي كه در سطح فردي وجود دارد. مهمترين ديدمان هاي نظري عمده در جامعه شناسي عبارتند از پارادايم ساختگرا- كاركرد گرا، پاراديم تضاد اجتماعي و پارادايم كنش متقابل گراي نمادي. هيچيك ازاين ديدگاه ها به تنهايي صحيح يا غلط نيستند بلكه هريك ازاين ها  شيوه متفاوتي براي ديدن و تحليل جامعه بدست مي دهد. آنها مي توانند مسائل مختلف را برنموده و پاسخ هاي متفاوتي براي عبور از مسائل ارائه نمايند. دراين ميان دو پاراديم ساختي- كاركردگرايي و تضاد اجتماعي در دسته ديدگاه هاي كلان نگر و پارادايم كنش متقابل نمادي در ديدگاه خرد نگر قابل دسته بندي است
  1) نظريه ساختي- كاركردگرايي
ريشه در توسعه علمي علوم فيزيكي در جامعه شناسي دارد. ازاين منظر هر جامعه اي همانند بدن انسان بگونه اي كار مي كند كه بتواند ثبات و تعادل كل بدن  يا نظام را درجامعه حفظ كند. مطابق اين ديدگاه بخش هاي نظام اجتماعي در وابستگي متقابل هستند اين نظام همانند بدن سالم داراي وضع بهداشتي نرمال و متعادل است  زماني كه اين نظام مي پاشد بخش هاي اين نظام براي بازگرداندن نظام به تعادل قبلي به سازماندهي و سازگاري مجدد مي پردازد. دراين ديدگاه پس از پارسونز، رابرت مرتن به تفكيك انواع كاركردهاي نظام اجتماعي مي پردازد. بنظر او سه کارکرد اصلي بر بخش هاي اين نظام حاکم است: كاركرد آشكار يعني مورد انتظار، كاركردهاي پنهان يعني ناخواسته و دژكاركرد يا كاركرد هاي ناخوشايند كه در واقع مي تواند يك مسئله اجتماعي باشد. مثال مناسب اين کارکردها، كاركرد اتومبيل بعنوان وسيله تسهيل حمل و نقل و صرفه جويي زمان يعني كاركرد آشكار، بعنوان افزايش دهنده اقتدار و استقلال فردي يعني کارکرد ناخواسته و پنهان و آلودگي محيط زيست شهري يعني دژكاركرد.
 2) نظريه تضاد اجتماعي
اين نظريه بر رقابت ميان گروه هاي اجتماعي متمركز است و برخلاف كاركردگرايان كه بر ثبات و توازن درون جامعه تاكيد دارند، جامعه را مركب از روابط اجتماعي مبتني بر نابرابري و تغيير مي بينند. براين اساس گروه ها دائم درحال رقابت براي دستيابي بر منابع كمياب و توزيع شده بصورت نابرابر مانند ثروت و قدرت هستند و هرگروهي بدنبال منافع خودش مي باشد. دراين تحليل يك يا چند گروه عليه گروه هاي ديگر بر اين منابع تسلط دارند. راندال كولينز معتقد است: بخش عمده تاريخ جهان، تاريخ تضادهاست. دراين پارادايم، نظريه پردازان تضاد يك رويكرد تاريخي نيز اتخاذ مي كنند. بنظر ماركس نيز جامعه ميدان كارزار ميان طبقات اجتماعي دارا و ندار يا صاحبان كارخانه و وسايل توليد و فاقدان آن يا كارگران است.
 3) نظريه كنش متقابل نمادي
 اين نظريه بعنوان ديدمان ميکرو يا خردنگر بر الگوي روابط فردي متمركز است. باوجود تاييد ساختارهاي بزرگتر اجتماعي و اهميت آنها در جامعه، نظريه پردازان اين ديدگاه معتقدند جامعه توسط مردمي ساخته مي شود كه بطور روزمره با يكديگر در كنش متقابل هستند و اين كنش هاي متقابل كوچكتر سازنده ساختارهاي اجتماعي بزرگتر  مي باشند. بنظر آنان ما از آنرو قادر به ارتباط متقابل باديگران هستيم كه نمادهايي را ساخته  و آنچه را كه اين نمادها در روابط ما معني مي دهند را ياد مي گيريم. نظريات ماكس وبر، هربرت ميد و هربرت بلومر از مهمترين            نظريه هاي اين ديدگاه بشمار مي رود.
جرج هربرت مید معتقد است که اجتماعی شدن یا اجتماعی ساختن در میان دو کانون یکی من فردی و دیگری من اجتماعی شکل می گیرد. او می گوید من فردی، معرف شخصی و منحصر به فرد شخص و تحت تأثیر محرکهای آنی، سرکش و غریزی است که فرد را حتی در قتل توجیه می کند و ممنوعیتی برایش قایل نمی شود اما من اجتماعی، در واقع انعکاس هنجارها و ارزشهای جامعه در فرد است که رفتارهایش را انتظام و انسجام می بخشد به عقیده مید هر گونه نقص در جریان اجتماعی ساختن انسانهای یک جامعه باعث تضعیف من اجتماعی افراد و تقویت من فردی آنها گشته و به همان میزان آسیب ها و ناهنجاریها و مسائل اجتماعی گسترش می یابد.
4)نظریه اسلام
تبیین امربه معروف(هنجارمندکردن جامعه)
تبیین نهی ازمنکر(نظارت وکنترل اجتماعی)
نگرش اقدام اجتماعی(آیات16تا18سوره فجر)بعنوان نمونه درمساله فقر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 18:25  توسط موسی نیرومند  | 

 چندگام بسوی آرامش ورشدیافتگی

هیچ کس دوست نمیدارد که تمامی یا بخشی از شخصیت یک پارچه ایشان ولو به ظاهر به حق،مورد تکذیب و نقادی منفی گرانه واقع گردد؟ مثبت اندیشی یک هنر برتر اجتماعی و مقدمه لازم مطلوب اندیشی و امیدبخشی است.از یک منظر دیگر انسان مثبت اندیش که با مثبت اندیشی و آرامش گری مستقیم و غیرمستقیم، خواسته و ناخواسته مؤثرترین گام را در تامین یا تقویت بهداشت روانی دیگران برمی دارد با اندیشه والا و گل واژه های آرامش بخش خلأهای عاطفی را ترمیم می نماید، همواره به دور از زبان آزارگرا، در اعتلای عزت نفس و تقویت احساس خود ارزشمندی دیگران تلاش می کند. چرا که انسان رشدیافته دل آرام مثبت اندیش نیک می داند که همه انسان ها، کودکان و بزرگسالان، در همه گستره جهان، براساس فطرت الهی محبت پذیرند و اخم گریز، تشویق طلبند و تنبیه ستیز، تکریم پذیرند و تحقیرگریز، دوست دار ترغیب هستند و گریزان از تهدید، طالب تأیید وجود هستند و نگران تکذیب.و انسان های رشدیافته وآرامش گر می دانند که ریشه اصلی غالب کژروی های فردی و آسیب پذیری های اجتماعی کودکان و نوجوانان ناامنی درونی، خلأ عاطفی، و احساس بی مقداری و کم ارزشی است. اصلی ترین عامل مصونیت فرهنگی، مصونیت عاطفی با گل واژه های محبت و رفتار مستمر و پایدار کریمانه و شفیقانه و محبت آمیز، با تائید و تشویق و تکریم شخصیت کودکان در همه موقیت ها و شرایط مقدور و میسر خواهد بود. همین است که مولای متقیان امام علی (ع) می فرمایند: «هرکس شخصیت خویش را شریف بدارد از گناهان و لغزش ها مصون ماند.»از همین رو همواره انسان های آرامش گر مثبت اندیش در تعاملات بین فردی و به ویژه در کلمات ارتباطی آغازین همواره سعی می نمایند که؛
به جای زبان تکذیب از زبان تایید بهره گیرند،
به جای زبان تهدید از زبان ترغیب استفاده کنند،
به جای زبان تحدید از زبان تسهیل سخن می گویند،
به جای زبان تنبیه از زبان تشویق سود جویند،
و به جای زبان تحقیر از زبان تکریم مدد جویند.
بدیهی است همه مخاطبان دوست می دارند بیش تر با این قبیل انسان های مثبت اندیش و آرامش گر محشور باشند.پیامبر خدا (ص) میفرمایند: مثبت اندیشی و خوش گمانی از زیباترین عبادت هاست.
از جمله ویژگی های انسان های دل آرام و آرامش گر مطلوب اندیشی و والانگری است،انسان های رشدیافته و دل آرام که وجودشان بستر شکفتن و خلاقیت است همواره در موقعیت های مختلف وضع موجود را می بینند و به وضعیت مطلوب و مطلوب تر می اندیشند.اندیشه به وضع مطلوب جهت های رشد و شکوفایی انسان را هموار می نماید و زمینه خلاقیت و نوآوری را در عرصه های مختلف فراهم می کند.مطلوب اندیشی در حیات فردی و خانوادگی و اجتماعی انسان را از ایستایی و حصار روانی رها نموده و پویایی شخصیت را به ارمغان می آورد.انسان های رشدیافته و دل آرام و آرامش گر و تعالی جو، همواره دوست میدارند به دور از دلبستگی نامعقول و عادت زدگی منفعلانه به شرایط موجود زندگی با مطلوب اندیشی در جهت رشد و شکوفایی وجود و اعتلای وضعیت حاضر گام بردارند.از دیگر ویژگی های مطلوب انسانهای آرامش گر امیدواری، امیدبخشی و امیدآفرینی است. امید، به حیات انسان معنا می بخشد، امید به فردای بهتر، پویایی و تلاش انسان را مضاعف می نماید.انسان های دل آرام و آرامش گر گنجینه ای از دلهای پاک و پروسعتی دارند. ایشان از اشتباهات و خطاهای دیگران به راحتی می گذرندو هرگز کینه ای به  دل نمی گیرند. چرا که دل پرکینه نمیتواند کعبه طواف باشد. دل پرکینه، صاحبش را دچار جمود فکری و پریشانی روانی می نماید. دل پرکینه مولد سلاح های مخرب و ویران گری میشود که تار و پور آن از عقده های روانی است.ریشه های اصلی بسیاری از ویران گری ها، آدم ربایی ها، مردم آزادری ها، لجام گسیختگی ها و بی قیدی به ارزش ها و قتل های زنجیره ای را می توان در انباشتگی کینه ها و عقده های روانی جستجو نمود. کسانی که دل هایشان به جای هم دلی و همراهی، صفا و صمیمیت، انبار مهمات ویران گری از کینه و خشم و عقده و خصومت شده است.امروزه، عفودرمانی یکی از رویکردهای مهم و مؤثر در درمان شخصیت های آسیب دیده و مجرمان آسیب زا و خطرآفرین می باشد. در فرایند عفودرمانی از جمله برنامه های مورد نظر این است که فردی که وجودش پر از کینه و نفرت نسبت به شخص یا اشخاص خاص است، خواسته می شود با مرور ذهنی و نگاه دوباره به آنچه که در گذشته دور و نزدیک واقع گردیده و با این فرض که فکر و عمل اشخاص مورد نظر متأثر از برخی مشکلات و ناراحتی های شدید خانوادگی و غیره بوده است و نیت آزار او را نداشته اند به تدریج کینه ها و عقده های خود را تخلیه نماید و خود را از اسارت عقده های روانی‌ آزاد سازد.انسان های دل آرام و آرامش گر همواره سعی می کنند در برابر ناکامی ها و خطاها و واکنش های ناخوشایند دیگران هرگز برآشفته نشده و با اندیشه و باور غنی و قوی از کلام و رفتار ناخوشایند آنها با عفو و بخشش بگذرند و با ملاطفت و محبت و رفتار کریمانه پاسخ گویند. در اقیانوس وجود ایشان، نه کینه جای دارد و نه حسد، و نه جایی برای نگاهداری احساس رنجش از نزدیکان و یاران.
پیامبر خدا می فرمایند: «برترین نشانه ایمان و امنیت درون، صبوری و گذشت است. و علی (ع) می فرمایند: «گذشت تاج برزگ منشی است.»از سوی دیگر بی تکلفی و ساده زیستی از جمله ویژگی های انسان های رشدیافته و دل آرام است. تکلف همواره ناامنی درونی و حسار روانی به همراه دارد. تکلف با رودربایستی ها و ملاحظات غیر لازم اجتماعی همراه می گردد و کسی که به اسارت تکلف درمی آید به سادگی نمی تواند از این زندان روانی خلاصی یابد. تکلف مخل آرامش روان و آفت خلاقیت و نوآوری است. از جمله ویژگی های شخصیت انسان های رشدیافته و خلاق،‌ بی تکلفی و ساده زیستی است. چرا که تکلف یعنی مصر بودن برای متفاوت جلوه نمودن در مقابل دیگران، استفاده از لوازم تحریر ویژه، پوشیدن لباس های خاص، آراسته نمودن خانه با مبلمان و وسایل فوق العاده ولو با قرض و امانت برای ملاحظه دیگران و بالاخره خودآرایی پرزحمت و مدزدگی وجود آرام و آرامش طلب انسان را با حلقه های زنجیر تکلف های خرد و بزرگ محبوس می نماید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 14:46  توسط موسی نیرومند  | 

هرگاه پستیها و کج رفتاریهای کودکانه ومزخرف آدمهای اندک وسقوط کرده (ارواح متعفن ته نشین شده)را نسبت به خودم حس میکنم و می فهمم که کاش هرگزنفهمم با اینکه رنج نمی برم و آنها را حتی در دلم می بخشم اما از اینکه فهمیده ام،خودم را ملامت می کنم.    

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 18:48  توسط موسی نیرومند  | 

نامه امام علی (ع) به مالک اشتر

ای مالک، بدان که تو را به بلادی فرستاده‌ام که پیش از تو دولتها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشم می‌نگرند که تو درکارهای والیان پیش از خود می‌نگری و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها می‌گویی و نیکوکاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت.باید بهترین اندوخته‌ها در نزد تو، اندوخته کار نیک باشد. پس زمام هواهای نفس خویش فروگیر و بر نفس خود، در آنچه برای او روا نیست، بخل بورز که بخل ورزیدن بر نفس، انصاف دادن است در آنچه دوست دارد یا ناخوش می‌شمارد.مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت‌شماری، زیراآنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش.از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهایی عارضشان خواهد شد و به عمد یا خطا، لغزشهایی کنند، پس، از عفو و بخشایش خویش نصیبشان ده، همانگونه که دوست داری که خداوند نیز از عفو و بخشایش خود تو را نصیب دهد. زیرا تو برتر از آنها هستی و آنکه تو را بر آن سرزمین ولایت داده، برتر از توست و خداوند برتر از کسی است که تو را ولایت داده است. ساختن کارشان را از تو خواسته و تو را به آنها آزموده است.ای مالک، خود را برای جنگ با خدا بسیج مکن که تو را در برابر خشم او توانی‌نیست و از عفو و بخشایش او هرگز بی‌نیاز نخواهی بود.هرگاه کسی را بخشودی، ازکرده خود پشیمان مشو و هرگاه کسی را عقوبت نمودی، از کرده خود شادمان مباش.هرگز به خشمی، که از آنت امکان رهایی هست، مشتاب و مگوی که مرا بر شما امیرساخته‌اند و باید فرمان من اطاعت‌شود. زیرا، چنین پنداری سبب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن دگرگونیها در نعمتهاست. هرگاه، از سلطه و قدرتی که در آن هستی در تو نخوتی یا غروری پدید آمد به عظمت ملک خداوند بنگر که برتر از توست و بر کارهایی تواناست که تو را بر آنها توانایی نیست. این نگریستن سرکشی تو را تسکین می‌دهد و تندی و سرافرازی را فرو می‌کاهد و خردی را که از تو گریخته‌است به تو باز می‌گرداند.بپرهیز از اینکه خود را در عظمت با خدا برابر داری یا در کبریا و جبروت، خود را به او همانند سازی که خدا هر جباری را خوار کند و هر خودکامه‌ای را پست و بیمقدار سازد. هر چه خدا بر تو فریضه کرده است، ادا کن و درباره خواص خویشاوندانت و از افراد رعیت، هر کس را که دوستش می‌داری، انصاف را رعایت‌نمای که اگر نه چنین کنی، ستم کرده‌ای و هر که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نیز خصم او بود. و خدا با هر که خصومت کند، حجتش را نادرست سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از این کار باز ایستد و توبه کند. هیچ چیز چون ستمکاری، نعمت‌خدا را دگرگون نکند و خشم خدا را برنینگیزد، زیرا خدا دعای ستمدیدگان را می‌شنود و در کمین ستمکاران است.باید که محبوبترین کارها در نزد تو، کارهایی باشد که با میانه‌روی سازگارتر بود و با عدالت دم سازتر و خشنودی رعیت را در پی داشته باشد زیرا خشم توده‌های مردم، خشنودی نزدیکان را زیر پای بسپرد و حال آنکه، خشم نزدیکان اگر توده‌های مردم از تو خشنود باشند، ناچیز گردد.خواص و نزدیکان کسانی هستند که به هنگام فراخی و آسایش بر دوش والی باری گران‌اند و چون حادثه‌ای پیش آید کمتر از هر کس به یاریش برخیزند و خوش ندارند که به انصاف درباره آنان قضاوت شود. اینان همه چیز را به اصرار از والی می‌طلبند و اگر عطایی یابند، کمتر از همه سپاس می‌گویند و اگر به آنان ندهند، دیرتر از دیگران پوزش می‌پذیرند. در برابر سختیهای روزگار، شکیباییشان بس اندک است. اما ستون دین و انبوهی مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، عامه مردم هستند، پس، باید توجه تو به آنان بیشتر و میل تو به ایشان افزونتر باشد.و باید که دورترین افراد رعیت از تو و دشمنترین آنان در نزد تو، کسی باشد که بیش از دیگران عیبجوی مردم است. زیرا در مردم عیبهایی است و والی از هر کس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است. از عیبهای مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود، زیرا آنچه بر عهده توست، پاکیزه ساختن چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است، داوری کند. تا توانی‌عیبهای دیگران را بپوشان، تا خداوند عیبهای تو را که خواهی از رعیت مستور بماند، بپوشاند. و از مردم گره هر کینه‌ای را بگشای و از دل بیرون کن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشیده داشته‌اند، به تغافل زن و گفته سخن‌چین را تصدیق مکن. زیرا سخن چین، خیانتکار است، هر چند، خود را چون نیکخواهان وانماید.با بخیلان رای مزن که تو را از جود و بخشش باز دارند و نه با حریصان، زیراحرص و طمع را در چشم تو می‌آرایند که بخل و ترس و آزمندی، خصلتهایی‌گوناگون هستند که سوء ظن به خدا همه را دربر دارد.بدترین وزیران تو، وزیری است‌که وزیر بدکاران پیش از تو بوده است و شریک گناهان ایشان.مبادا که اینان همراز وهمدم تو شوند، زیرا یاور گناهکاران و مددکار ستم پیشگان بوده‌اند.در حالی که، تومی‌توانی بهترین جانشین را برایشان بیابی از کسانی که در رای و اندیشه و کاردانی‌همانند ایشان باشند ولی بار گناهی چون بار گناه آنان بر دوش ندارند، از کسانی که‌ستمگری را در ستمش و بزهکاری را در بزهش یاری نکرده باشند.رنج اینان بر توکمتر است و یاریشان بهتر و مهربانیشان بیشتر و دوستیشان با غیر تو کمتر است.اینان را در خلوت و جلوت به دوستی برگزین.و باید که برگزیده‌ترین وزیران توکسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در کارهایی‌که خداوند بر دوستانش نمی‌پسندد کمتر تو را یاری کنند، هر چند، که این سخنان‌و کارها تو را ناخوش آید.به پرهیزگاران و راست گویان بپیوند، سپس، از آنان‌بخواه که تو را فراوان نستایند و به باطلی که مرتکب آن نشده‌ای، شادمانت‌ندارند، زیرا ستایش آمیخته به تملق، سبب خودپسندی شود و آدمی را به سرکشی‌وادارد.و نباید که نیکوکار و بدکار در نزد تو برابر باشند، زیرا این کار سبب شود که‌نیکوکاران را به نیکوکاری رغبتی نماند، ولی بدکاران را به بدکاری رغبت‌بیفزاید.باهر یک چنان رفتار کن که او خود را بدان ملزم ساخته است.و بدان، بهترین چیزی که‌حسن ظن والی را نسبت‌به رعیتش سبب می‌شود، نیکی کردن والی است در حق رعیت و کاستن است از بار رنج آنان و به اکراه وادار نکردنشان به انجام دادن کارهایی‌که بدان ملزم نیستند.و تو باید در این باره چنان باشی که حسن ظن رعیت‌برای توفراهم آید.زیرا حسن ظن آنان، رنج‌بسیاری را از تو دور می‌سازد.به حسن ظن تو، کسی سزاوارتر است که در حق او بیشتر احسان کرده باشی و به بدگمانی، آن‌سزاوارتر که در حق او بدی کرده باشی.سنت نیکویی را که بزرگان این امت‌به آن عمل کرده‌اند و رعیت‌بر آن سنت‌به‌نظام آمده و حالش نیکو شده است، مشکن و سنتی میاور که به سنتهای نیکوی‌گذشته زیان رساند، آنگاه پاداش نیک بهره کسانی شود که آن سنتهای نیکو نهاده‌اند وگناه بر تو ماند که آنها را شکسته‌ای.تا کار کشورت به سامان آید و نظامهای نیکویی، که پیش از تو مردم برپای داشته بودند برقرار بماند، با دانشمندان و حکیمان، فراوان، گفتگو کن در تثبیت آنچه امور بلاد تو را به صلاح می‌آورد و آن نظم و آیین که مردم‌پیش از تو بر پای داشته‌اند.بدان، که رعیت را صنفهایی است که کارشان جز به یکدیگر اصلاح نشود و ازیکدیگر بی‌نیاز نباشند.صنفی از ایشان لشکرهای خدای‌اند و صنفی، دبیران خاص‌یا عام و صنفی قاضیان عدالت گسترند و صنفی، کارگزاران‌اند که باید در کار خودانصاف و مدارا را به کار دارند و صنفی جزیه دهندگان و خراجگزارانند، چه ذمی وچه مسلمان و صنفی بازرگانان‌اند و صنعتگران و صنفی فرودین که حاجتمندان ومستمندان باشند.هر یک را خداوند سهمی معین کرده و میزان آن را در کتاب خود وسنت پیامبرش(صلی الله علیه و آله)بیان فرموده و دستوری داده که در نزد مانگهداری می‌شود.اما لشکرها، به فرمان خدا دژهای استوار رعیت‌اند و زینت والیان.دین به آنهاعزت یابد و راهها به آنها امن گردد و کار رعیت جز به آنها استقامت نپذیرد.و کارلشکر سامان نیابد، جز به خراجی که خداوند برای ایشان مقرر داشته تا در جهاد بادشمنانشان نیرو گیرند و به آن در به سامان آوردن کارهای خویش اعتماد کنند و نیازهایشان را برآورد.این دو صنف، برپای نمانند مگر به صنف سوم که قاضیان وکارگزاران و دبیران‌اند، اینان عقدها و معاهده‌ها را می‌بندند و منافع حکومت را گردمی‌آورند و در هر کار، چه خصوصی و چه عمومی، به آنها متکی توان بود. و اینها که‌برشمردم، استوار نمانند مگر به بازرگانان و صنعتگران که گردهم می‌آیند و تا سودی‌حاصل کنند، بازارها را برپای می‌دارند و به کارهایی که دیگران در انجام دادن آنهاناتوان‌اند امور رعیت را سامان می‌دهند.آنگاه، صنف فرودین، یعنی نیازمندان ومسکینان‌اند و سزاوار است که والی آنان را به بخشش خود بنوازد و یاریشان کند.درنزد خداوند، برای هر یک از این اصناف، گشایشی است.و هر یک را بر والی حقی‌است، آن قدر که حال او نیکو دارد و کارش را به صلاح آورد.و والی از عهده آنچه‌خدا بر او مقرر داشته، بر نیاید مگر، به کوشش و یاری خواستن از خدای و ملزم‌ساختن خویش به اجرای حق و شکیبایی ورزیدن در کارها، خواه بر او دشوار آید یاآسان نماید.آنگاه از لشکریان خود آن را که در نظرت نیکخواه‌ترین آنها به خدا و پیامبر اوو امام توست، به کار برگمار.اینان باید پاکدامن‌ترین و شکیباترین افراد سپاه باشند، دیر خشمناک شوند و چون از آنها پوزش خواهند، آرامش یابند.به ناتوانان، مهربان‌و بر زورمندان، سختگیر باشند. درشتیشان به ستم بر نینگیرد و نرمیشان برجای‌ننشاند.آنگاه به مردم صاحب حسب و خوشنام بپیوند، از خاندانهای صالح که‌سابقه‌ای نیکو دارند و نیز پیوند خود با سلحشوران و دلیران و سخاوتمندان‌و جوانمردان استوار نمای، زیرا اینان مجموعه‌های کرم‌اند و شاخه‌های احسان وخوبی.آنگاه به کارهایشان آنچنان بپرداز که پدر و مادر به کار فرزند خویش‌می‌پردازند.اگر کاری کرده‌ای که سبب نیرومندی آنها شده است، نباید در نظرت بزرگ‌آید و نیز نباید لطف و احسان تو در حق آنان هر چند خرد باشد، در نظرت اندک‌جلوه کند.زیرا لطف و احسان تو سبب می‌شود که نصیحت‌خود از تو دریغ ندارند وبه تو حسن ظن یابند.نباید بدین بهانه، که به کارهای بزرگ می‌پردازی، از کارهای کوچکشان غافل مانی، زیرا الطاف کوچک را جایی است که از آن بهره‌مند می‌شوندو توجه به کارهای بزرگ را هم جایی است که از آن بی‌نیاز نخواهند بود.باید برگزیده‌ترین سران سپاه تو، در نزد تو، کسی باشد که در بخشش به افراد سپاه‌قصور نورزد و به آنان یاری رساند و از مال خویش چندان بهره‌مندشان سازد که‌هزینه خود و خانواده‌شان را، که بر جای نهاده‌اند، کفایت کند، تا یکدل و یک رای روی‌به جهاد دشمن آورند، زیرا مهربانی تو به آنها دلهایشان را به تو مهربان سازد.و بایدکه بهترین مایه شادمانی والیان برپای‌داشتن عدالت در بلاد باشد و پدید آمدن‌دوستی در میان افراد رعیت.و این دوستی پدید نیاید، مگر به سلامت دلهاشان.ونیکخواهیشان درست نبود، مگر آنگاه که برای کارهای خود بر گرد والیان خود باشندو بار دولت ایشان را بر دوش خویش سنگین نشمارند و از دیر کشیدن‌فرمانرواییشان ملول نشوند.پس امیدهایشان را نیک برآور و پیوسته به نیکیشان‌بستای و رنجهایی را که تحمل کرده‌اند، همواره بر زبان آر، زیرا یاد کردن از کارهای‌نیکشان، دلیران را برمی‌انگیزد و از کارماندگان را به کار ترغیب می‌کند.ان شاء الله. وهمواره در نظر دار که هر یک در چه کاری تحمل رنجی کرده‌اند، تا رنجی را که یکی‌تحمل کرده به حساب دیگری نگذاری و کمتر از رنج و محنتی که تحمل کرده، پاداشش مده.شرف و بزرگی کسی تو را واندارد که رنج اندکش را بزرگ شمری وفرودستی کسی تو را واندارد که رنج‌بزرگش را خرد به حساب آوری.چون کاری بر تو دشوار گردد و شبهه آمیز شود در آن کار به خدا و رسولش‌رجوع کن.زیرا خدای تعالی به قومی که دوستدار هدایتشان بود، گفته است:«ای‌کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا اطاعت کنید و از رسول و الوالامر خویش فرمان‌برید و چون در امری اختلاف کردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید به خدا وپیامبر رجوع کنید.»رجوع به خدا، گرفتن محکمات کتاب اوست و رجوع به رسول، گرفتن سنت‌جامع اوست، سنتی که مسلمانان را گرد می‌آورد و پراکنده نمی‌سازد.و برای داوری‌در میان مردم، یکی از افراد رعیت را بگزین که در نزد تو برتر از دیگران بود.از آن‌کسان، که کارها بر او دشوار نمی‌آید و از عهده کار قضا برمی‌آید.مردی که مدعیان باستیزه و لجاج، رای خود را بر او تحمیل نتوانند کرد و اگر مرتکب خطایی شد، بر آن‌اصرار نورزد و چون حقیقت را شناخت در گرایش به آن درنگ ننماید و نفسش به‌آزمندی متمایل نگردد و به اندک فهم، بی‌آنکه به عمق حقیقت رسد، بسنده نکند.قاضی تو باید، از هر کس دیگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بیش از همه به‌دلیل متکی باشد و از مراجعه صاحبان دعوا کمتر از دیگران ملول شود و درکشف حقیقت، شکیباتر از همه باشد و چون حکم آشکار شد، قاطع رای دهد.چرب‌زبانی و ستایش به خودپسندیش نکشاند.از تشویق و ترغیب دیگران به یکی‌از دو طرف دعوا متمایل نشود.چنین کسان اندک به دست آیند، پس داوری مردی‌چون او را نیکو تعهد کن و نیکو نگهدار.و در بذل مال به او، گشاده دستی به‌خرج ده تا گرفتاریش برطرف شود و نیازش به مردم نیفتد.و او را در نزد خود چنان‌منزلتی ده که نزدیکانت درباره او طمع نکنند و در نزد تو از آسیب دیگران در امان‌ماند.در این کار، نیکو نظر کن که این دین در دست‌بدکاران اسیر است.از روی هوا وهوس در آن عمل می‌کنند و آن را وسیله طلب دنیا قرار داده‌اند.در کار کارگزارانت ‌بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار، نه به سبب دوستی باآنها.و بی‌مشورت دیگران به کارشان مگمار، زیرا به رای خود کار کردن و از دیگران‌مشورت نخواستن، گونه‌ای از ستم و خیانت است.کارگزاران شایسته را در میان‌گروهی بجوی که اهل تجربت و حیا هستند و از خاندانهای صالح، آنها که در اسلام‌سابقه‌ای دیرین دارند.اینان به اخلاق شایسته‌ترند و آبرویشان محفوظتر است و ازطمعکاری بیشتر رویگردان‌اند و در عواقب کارها بیشتر می‌نگرند. در ارزاقشان بیفزای، زیرا فراوانی ارزاق، آنان را بر اصلاح خود نیرو دهد و ازدست اندازی به مالی که در تصرف دارند، باز می‌دارد.و نیز برای آنها حجت است، اگر فرمانت را مخالفت کنند یا در امانت تو‌خللی پدید آورند.پس در کارهایشان تفقدکن و کاوش نمای و جاسوسانی از مردم راستگوی و وفادار به خود بر آنان بگمار.زیرا مراقبت نهانی تو در کارهایشان آنان را به رعایت امانت و مدارا در حق رعیت‌وامی‌دارد.و بنگر تا یاران کارگزارانت تو را به خیانت نیالایند.هر گاه یکی از ایشان‌دست‌به خیانت گشود و اخبار جاسوسان در نزد تو به خیانت او گرد آمد و همه بدان‌گواهی دادند، همین خبرها تو را بس بود.باید به سبب خیانتی که کرده تنش را به ‌تنبیه بیازاری و از کاری که کرده است، بازخواست نمایی.سپس، خوار و ذلیلش‌سازی و مهر خیانت‌بر او زنی و ننگ تهمت را بر گردنش آویزی.در کار خراج نیکو نظر کن، به گونه‌ای که به صلاح خراجگزاران باشد.زیرا صلاح‌کار خراج و خراجگزاران، صلاح کار دیگران است و دیگران حالشان نیکو نشود، مگربه نیکوشدن حال خراجگزاران، زیرا همه مردم روزی خوار خراج و خراجگزارانند‌.ولی باید بیش از تحصیل خراج در اندیشه زمین باشی، زیرا خراج حاصل نشود، مگربه آبادانی زمین و هر که خراج طلبد و زمین را آباد نسازد، شهرها و مردم را هلاک کرده‌است و کارش استقامت نیابد، مگر اندکی.هرگاه از سنگینی خراج یا آفت محصول یابریدن آب یا نیامدن باران یا دگرگون شدن زمین، چون در آب فرو رفتن آن یا بی‌آبی، شکایت نزد تو آوردند، از هزینه و رنجشان بکاه، آنقدر که امید می‌داری که کارشان راسامان دهد.و کاستن از خراج بر تو گران نیاید، زیرا اندوخته‌ای شود برای آبادانی بلادتو و زیور حکومت تو باشد، که ستایش آنها را به خود جلب کرده‌ای و سبب‌شادمانی دل تو گردد، که عدالت را در میانشان گسترده‌ای و به افزودن ارزاقشان و به‌آنچه در نزد ایشان اندوخته‌ای از آسایش خاطرشان و اعتمادشان به دادگری خود ومدارا در حق ایشان، برای خود تکیه‌گاهی استوار ساخته‌ای.چه بسا کارها پیش آیدکه اگر رفع مشکل را بر عهده آنها گذاری، به خوشدلی به انجامش رسانند.زیرا چون‌بلاد آباد گردد، هر چه بر عهده مردمش نهی، انجام دهند که ویرانی زمین را تنگدستی‌مردم آن سبب شود و مردم زمانی تنگدست گردند که همت والیان، همه گردآوردن مال بود و به ماندن خود بر سر کار اطمینان نداشته باشند و از آنچه مایه عبرت است، سود برنگیرند.سپس، به دبیرانت نظر کن و بهترین آنان را بر کارهای خود بگمار و نامه‌هایی راکه در آن تدبیرها و اسرار حکومتت آمده است، از جمع دبیران، به کسی اختصاص ده‌که به اخلاق از دیگران شایسته‌تر باشد.از آن گروه که اکرام تو سرمستش نسازدیا چنان دلیرش نکند که در مخالفت‌با تو، بر سر جمع سخن گوید و غفلتش سبب‌نشود که نامه‌های عاملانت را به تو نرساند یا در نوشتن پاسخ درست تو به آنها درنگ‌روا دارد، یا در آنچه برای تو می‌ستاند یا از سوی تو می‌دهد، سهل‌انگاری کند، یاپیمانی را که به سود تو بسته، سست گرداند و از فسخ پیمانی که به زیان توست، ناتوان باشد.دبیر باید به پایگاه و مقام خویش در کارها آگاه باشد زیرا کسی که مقدارخویش را نداند، به طریق اولی، مقدار دیگران را نتواند شناخت.مباد که در گزینش‌آنها بر فراست و اعتماد و حسن ظن خود تکیه کنی.زیرا مردان با ظاهر آرایی و نیکوخدمتی، خویشتن را در چشم والیان عزیز گردانند.ولی، در پس این ظاهر آراسته وخدمت نیکو، نه نشانی از نیکخواهی است و نه امانت.دبیرانت را به کارهایی که برای حکام پیش از تو بر عهده داشته‌اند، بیازمای و از آن‌میان، بهترین آنها را که در میان مردم اثری نیکوتر نهاده‌اند و به امانت چهره‌ای‌شناخته‌اند، اختیار کن.که اگر چنین کنی این کار دلیل نیکخواهی تو برای خداونداست و هم به آن کس که کار خود را بر عهده تو نهاده.بر سر هر کاری از کارهای خوداز میان ایشان، رئیسی برگمار.کسی که بزرگی کار مقهورش نسازد و بسیاری آنهاسبب پراکندگی خاطرش نشود.اگر در دبیران تو عیبی یافته شود و تو از آن غفلت‌کرده باشی، تو را به آن بازخواست کنند.اینک سفارش مرا در حق بازرگانان و پیشه‌وران بپذیر و درباره آنها به کارگزارانت‌نیکو سفارش کن.خواه آنها که بر یک جای مقیم‌اند و خواه آنها که با سرمایه خویش‌این سو و آن سو سفر کنند و با دسترنج‌خود زندگی نمایند.زیرا این گروه، خود مایه‌های منافع‌اند و اسباب رفاه و آسودگی و به دست آورندگان آن از راههای دشوارو دور و خشکی و دریا و دشتها و کوهساران و جایهایی که مردم در آن جایها گردنیایند و جرئت رفتن به آن جایها ننمایند.اینان مردمی مسالمت‌جوی‌اند که نه ازفتنه‌گریهایشان بیمی است و نه از شر و فسادشان وحشتی.در کارشان نظر کن، خواه‌در حضرت تو باشند یا در شهرهای تو.با اینهمه بدان که بسیاری از ایشان را روشی‌ناشایسته است و حریص‌اند و بخیل.احتکار می‌کنند و به میل خود برای کالای خودبها می‌گذارند، با این کار به مردم زیان می‌رسانند و برای والیان هم مایه ننگ و عیب‌هستند.پس از احتکار منع کن که رسول الله(صلی الله علیه و آله)از آن منع کرده است وباید خرید و فروش به آسانی صورت گیرد و بر موازین عدل، به گونه‌ای که در بها، نه ‌فروشنده زیان بیند و نه بر خریدار اجحاف شود.پس از آنکه احتکار را ممنوع‌داشتی، اگر کسی باز هم دست‌به احتکار کالا زد، کیفرش ده و عقوبتش کن تا سبب‌عبرت دیگران گردد ولی کار به اسراف نکشد.خدا را، خدا را، در باب طبقه فرودین:کسانی که بیچارگان‌اند از مساکین ونیازمندان و بینوایان و زمینگیران.در این طبقه، مردمی هستند سائل و مردمی‌هستند، که در عین نیاز روی سؤال ندارند.خداوند حقی برای ایشان مقرر داشته و ازتو خواسته است که آن را رعایت کنی، پس، در نگهداشت آن بکوش.برای اینان دربیت المال خود حقی مقرر دار و نیز بخشی از غلات اراضی خالصه اسلام را، در هرشهری، به آنان اختصاص ده.زیرا برای دورترینشان همان حقی است که‌نزدیکترینشان از آن برخوردارند.و از تو خواسته‌اند که حق همه را، اعم از دور ونزدیک، نیکو رعایت کنی.سرمستی و غرور، تو را از ایشان غافل نسازد، زیرا این‌بهانه که کارهای خرد را به سبب پرداختن به کارهای مهم و بزرگ از دست هشتن، هرگز پذیرفته نخواهد شد. پس مت‌خود را از پرداختن به نیازهایشان دریغ مدار و به تکبر بر آنان چهره‌دژم منمای و کارهای کسانی را که به تو دست نتوانند یافت، خود، تفقد و بازجست‌نمای.اینان مردمی هستند که در نظر دیگران بیمقدارند و مورد تحقیر رجال‌حکومت.کسانی از امینان خود را که خدای ترس و فروتن باشند، برای نگریستن درکارهایشان برگمار تا نیازهایشان را به تو گزارش کنند.با مردم چنان باش، که در روز حساب که خدا را دیدار می‌کنی، عذرت پذیرفته‌آید که گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگران‌اند و چنان باش که‌برای یک یک آنان در پیشگاه خداوندی، در ادای حق ایشان، عذری توانی داشت.تیمار دار یتیمان باش و غمخوار پیران از کار افتاده که بیچاره‌اند و دست‌سؤال پیش‌کس دراز نکنند و این کار بر والیان دشوار و گران است و هرگونه حقی دشوار و گران‌آید.و گاه باشد که خداوند این دشواریها را برای کسانی که خواستار عاقبت نیک‌هستند، آسان می‌سازد.آنان خود را به شکیبایی وامی‌دارند و به وعده راست‌خداوند، درباره خود اطمینان دارند.برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن فارغ از هر کاری به آنان‌پردازی. برای دیدار با ایشان به مجلس عام بنشین، مجلسی که همگان در آن حاضرتوانند شد و، برای خدایی که آفریدگار توست، در برابرشان فروتنی نمایی و بفرمای‌تا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسپانان به یک سو شوند، تا سخنگویشان بی‌هراس‌و بی‌لکنت زبان سخن خویش بگوید.که من از رسول الله(صلی الله علیه و آله) بارها شنیدم که می‌گفت:پاک و آراسته نیست امتی که در آن امت، زیردست نتواند بدون‌لکنت زبان حق خود را از قوی دست‌بستاند.پس تحمل نمای، درشتگویی یا عجزآنها را در سخن گفتن.و تنگ حوصلگی و خودپسندی را از خود دور ساز تا خداونددرهای رحمتش را به روی تو بگشاید و ثواب طاعتش را به تو عنایت فرماید.اگرچیزی می‌بخشی، چنان بخش که گویی تو را گوارا افتاده است و اگر منع می‌کنی، باید که منع تو با مهربانی و پوزشخواهی همراه بود. سپس کارهایی است که باید خود به انجام دادنشان پردازی. از آن جمله، پاسخ‌دادن است‌به کارگزاران در جایی که دبیرانت درمانده شوند.دیگر برآوردن نیازهای‌مردم است در روزی که بر تو عرضه می‌شوند، ولی دستیارانت در ادای آنها درنگ وگرانی می‌کنند.کار هر روز را در همان روز به انجام رسان، زیرا هر روز را کاری است‌خاص خود.بهترین وقتها و بیشترین ساعات عمرت را برای آنچه میان تو و خداست، قرارده اگر چه در همه وقتها، کار تو برای خداست، هرگاه نیتت صادق باشد و رعیت را درآن آسایش رسد.باید در اقامه فرایضی، که خاص خداوند است، نیت‌خویش خالص گردانی و دراوقاتی باشد که بدان اختصاص دارد.پس در بخشی از شبانه‌روز، تن خود را درطاعت‌خدای بگمار و اعمالی را که سبب نزدیکی تو به خدای می‌شود به انجام‌رسان و بکوش تا اعمالت‌بی‌هیچ عیب و نقصی گزارده آید، هر چند، سبب فرسودن‌جسم تو گردد.چون با مردم نماز می‌گزاری، چنان مکن که آنان را رنجیده سازی یانمازت را ضایع گردانی، زیرا برخی از نمازگزاران بیمارند و برخی نیازمند.ازرسول الله(صلی الله علیه و آله)هنگامی که مرا به یمن می‌فرستاد، پرسیدم که‌چگونه با مردم نمازگزارم؟فرمود:به قدر توان ناتوانترین آنها و بر مؤمنان مهربان‌باش.به هر حال، روی پوشیدنت از مردم به دراز نکشد، زیرا روی پوشیدن والیان ازرعیت‌خود، گونه‌ای نامهربانی است‌به آنها و سبب می‌شود که از امور ملک آگاهی‌اندکی داشته باشند.اگر والی از مردم رخ بپوشد، چگونه تواند از شوربختیها ورنجهای آنان آگاه شود.آن وقت، بسا بزرگا، که در نظر مردم خرد آید و بسا خردا، که‌بزرگ جلوه کند و زیبا، زشت و زشت، زیبا نماید و حق و باطل به هم بیامیزند.زیراوالی انسان است و نمی‌تواند به کارهای مردم که از نظر او پنهان مانده، آگاه گردد. و حق را هم نشانه‌هایی نیست که به آنها انواع راست از دروغ شناخته شود.و تویکی از این دو تن هستی:یا مردی هستی در اجرای حق گشاده‌دست و سخاوتمند، پس چرا باید روی پنهان داری و از ادای حق واجبی که بر عهده توست دریغ فرمایی‌و در کار نیکی، که باید به انجام رسانی، درنگ روا داری.یا مردی هستی که‌هیچ خواهشی را و نیازی را برنمی‌آوری، در این حال، مردم، دیگر از تو چیزی‌نخواهند و از یاری تو نومید شوند، با اینکه نیازمندیهای مردم برای تو رنجی‌پدید نیاورد، زیرا آنچه از تو می‌خواهند یا شکایت از ستمی است ‌یا درخواست ‌عدالت در معاملتی.و بدان، که والی را خویشاوندان و نزدیکان است و در ایشان خوی برتری‌جویی‌و گردنکشی است و در معاملت‌با مردم رعایت انصاف نکنند.ریشه ایشان را با قطع‌موجبات آن صفات قطع کن.به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به‌اقطاع مده، مبادا به سبب نزدیکی به تو، پیمانی بندند که صاحبان زمینهای‌مجاورشان را در سهمی که از آب دارند یا کاری که باید به اشتراک انجام دهند، زیان‌برسانند و بخواهند بار زحمت‌خود بر دوش آنان نهند.پس لذت و گوارایی، نصیب‌ایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهره تو گردد.اجرای حق را درباره هر که باشد، چه خویشاوند و چه بیگانه، لازم بدار و در این کار شکیبایی به خرج ده که خداوندپاداش شکیبایی تو را خواهد داد.هر چند، در اجرای عدالت، خویشاوندان و نزدیکان‌تو را زیان رسد. پس چشم به عاقبت دار، هر چند، تحمل آن بر تو سنگین آید که‌عاقبتی نیک و پسندیده است.اگر رعیت‌بر تو به ستمگری گمان برد، عذر خود را به آشکارا با آنان در میانه نه وبا این کار از بدگمانیشان بکاه، که چون چنین کنی، خود را به عدالت پروده‌ای و بارعیت مدارا نموده‌ای. عذری که می‌آوری سبب می‌شود که تو به مقصود خود رسی‌و آنان نیز به حق راه یابند. اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند، از آن روی برمتاب که خشنودی خدای در آن‌نهفته است.صلح سبب بر آسودن سپاهیانت‌شود و تو را از غم و رنج‌برهاند وکشورت را امنیت‌بخشد.ولی، پس از پیمان صلح، از دشمن برحذر باش و نیک‌برحذر باش.زیرا دشمن، چه بسا نزدیکی کند تا تو را به غفلت فرو گیرد.پس‌دوراندیشی را از دست منه و حسن ظن را به یک سو نه و اگر میان خود و دشمنت‌پیمان دوستی بستی و امانش دادی به عهد خویش وفا کن و امانی را که داده‌ای، نیک، رعایت نمای.در برابر پیمانی که بسته‌ای و امانی که داده‌ای خود را سپر ساز، زیرا هیچ یک ازواجبات خداوندی که مردم با وجود اختلاف در آرا و عقاید، در آن همداستان وهمرای هستند، بزرگتر از وفای به عهد و پیمان نیست.حتی مشرکان هم وفای به‌عهد را در میان خود لازم می‌شمردند، زیرا عواقب ناگوار غدر و پیمان شکنی رادریافته بودند.پس در آنچه بر عهده گرفته‌ای، خیانت مکن و پیمانت را مشکن وخصمت را به پیمان مفریب.زیرا تنها نادانان شقی در برابر خدای تعالی، دلیری کنند.خداوند پیمان و زینهار خود را به سبب رحمت و محبتی، که بر بندگان خود دارد، امان قرار داده و آن را چون حریمی ساخته که در سایه‌سار استوار آن زندگی کنند و به‌جوار آن پناه آورند.پس نه خیانت را جایی برای خودنمایی است و نه فریب را و نه‌حیله‌گری را.پیمانی مبند که در آن تاویل را راه تواند بود و پس از بستن و استوارکردن پیمان برای بر هم زدنش به عبارتهای دو پهلو که در آنها ایهامی باشد، تکیه‌منمای.و مبادا که سختی اجرای پیمانی که بر گردن گرفته‌ای و باید عهد خدا را در آن‌رعایت کنی، تو را به شکستن و فسخ آن وادارد، بی‌آنکه در آن حقی داشته باشی.زیرا پایداری تو در برابر کار دشواری که امید به گشایش آن بسته‌ای و عاقبت‌خوشش‌را چشم می‌داری، از غدری که از سرانجامش بیمناک هستی بسی بهتر است.و نیز به‌از آن است که خداوندت بازخواست کند و راه طلب بخشایش در دنیا و آخرت بر توبسته شود.بپرهیز از خونها و خونریزیهای بناحق.زیرا هیچ چیز، بیش از خونریزی بناحق، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشته عمر را نبرد. خداوند سبحان، چون در روز حساب به داوری در میان مردم‌پردازد، نخستین داوری او درباره خونهایی است که مردم از یکدیگر ریخته‌اند.پس‌مباد که حکومت‌خود را با ریختن خون حرام تقویت کنی، زیرا ریختن چنان خونی‌نه تنها حکومت را ناتوان و سست‌سازد، بلکه آن را از میان برمی‌دارد یا به دیگران‌می‌سپارد.اگر مرتکب قتل عمدی شوی، نه در برابر خدا معذوری، نه در برابر من، زیراقتل عمد موجب قصاص می‌شود.اگر به خطایی دچار گشتی و کسی را کشتی یاتازیانه‌ات، یا شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حد درگذرانید یا به مشت زدن و یابالاتر از آن، به ناخواسته، مرتکب قتلی شدی، نباید گردنکشی و غرور قدرت تومانع آید که خونبهای مقتول را به خانواده‌اش بپردازی.از خودپسندی و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت‌شده و نیز از دلبستگی به‌ستایش و چرب‌زبانیهای دیگران، پرهیز کن، زیرا یکی از بهترین فرصتهای شیطان‌است‌برای تاختن تا کردارهای نیکوی نیکوکاران را نابود سازد.زنهار از اینکه به‌احسان خود بر رعیت منت گذاری یا آنچه برای آنها کرده‌ای، بزرگش شماری یا وعده‌دهی و خلاف آن کنی.زیرا منت نهادن احسان را باطل کند و بزرگ شمردن کار، نورحق را خاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگیختن خشم خدا و مردم شود.خدای تعالی می فرماید:خداوند سخت‌به خشم می‌آید که چیزی بگویید و به جای‌نیاورید.از شتاب کردن در کارها پیش از رسیدن زمان آنها بپرهیز و نیز، از سستی در انجام‌دادن کاری که زمان آن فرا رسیده است و از لجاج و اصرار در کاری که سررشته‌اش ‌ناپیدا بود و از سستی کردن در کارها، هنگامی که راه رسیدن به هدف باز و روشن‌است، حذر نمای.پس هر چیز را به جای خود بنه و هر کار را به هنگامش به انجام‌رسان.و بپرهیز از اینکه به خود اختصاص دهی، چیزی را که همگان را در آن حقی است‌یا خود را به نادانی زنی در آنچه توجه تو به آن ضروری است و همه از آن آگاه‌اند.زیرابزودی آن را از تو می‌ستانند و به دیگری می‌دهند.زودا که حجاب از برابر دیدگانت‌برداشته خواهد شد و بینی که داد مظلومان را از تو می‌ستانند.به هنگام خشم‌خویشتندار باش و از شدت تندی و تیزی خود بکاه و دست‌به روی کس بر مدار وسخن زشت‌بر زبان میاور و از اینهمه، خود را در امان دار باز ایستادن ازدشنامگویی و به تاخیرافکندن قهر خصم، تا خشمت فرو نشیند و زمام اختیارت به‌دستت آید، و تو بر خود مسلط نشوی مگر آنگاه که بیشتر همت‌یاد بازگشت‌به‌سوی پروردگارت شود.بر تو واجب آمد که همواره به یاد داشته باشی، آنچه که بر والیان پیش از تو رفته‌است، از حکومت عادلانه‌ای که داشته‌اند یا سنت نیکویی که نهاده‌اند یا چیزی ازپیامبر، (صلی الله علیه و آله)که آورده‌اند یا فریضه‌ای که در کتاب خداست و آن رابرپای داشته‌اند.پس اقتدا کنی به آنچه ما بدان عمل می‌کرده‌ایم و بکوشی تا از هر چه‌در این عهدنامه بر عهده تو نهاده‌ام و حجت‌خود در آن بر تو استوار کرده‌ام، پیروی‌کنی، تا هنگامی که نفست‌به هوا و هوس شتاب آرد، بهانه‌ای نداشته باشی.و جزخدای کس نیست که از بدی نگهدارد و به نیکی توفیق دهد.از وصایا و عهود رسول الله(صلی الله علیه و آله)با من ترغیب به نماز بود ودادن زکات و مهربانی با غلامانتان.و من این عهدنامه را که برای تو نوشته‌ام به‌وصیت او پایان می‌دهم و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.یاحق

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 9:32  توسط موسی نیرومند  | 

حج

حج يعني آهنگ، مقصدوحرکت.وهمه چيز با دل کندن از خودت،از زندگيت و ازهمه علقه‌هايت آغاز مي‌شودهجرت  " از خانه خويش " به " خانه خدا"،"خانه مُردم"و اکنون هنگام در رسيده است، لحظه ديدار است، ذي حجه است، ماه حج، ماه حرمت آیاصداي ابراهيم را بر پشت زمين نمي‌شنوي؟ او در خانه‌اش ترا به فرياد مي‌خواند، دعوتش را لبيک گوي. اکنون که در "دار عمل" هستي خود را براي رحلت به " دار حساب " آماده کن، مردن را تمرين کن، پيش از آنکه بميري، بمير.حج کن.سپيد بپوش، سپيد کن، به رنگ همه شو، همه شو، همچون ماري که پوست بيندازد، از"من بودن" خويش بدرآي، مردم شو. ذره‌اي شو.جامه زندگيت را بدرآور، جامه مرگ بر تن کن.اينجا ميقات است.نيت کن همچون خرمايي که دانه مي‌بندد، اي پوسته، بذر آن"خود آگاهي"را در ضميرت بکار و خداآگاه شو.خلق آگاه شو، خودآگاه شو.و اکنون انتخاب کن،راه تازه را،سوي تازه را،کار تازه را،و خود تازه را. لبيک! لبيک اللهم لبيک، ان الحمد والنعمة لک والملک لا شريک لک لبيک! آری هنگام در رسيده است،لحظه ي ديدار است.موسم است.به ميعاد برو،به ميقات!اي بازخوانده ي خداوند لحظه ي ديدار است!موسم است،ميقات است.اي كه زندگي، جامعه، تاريخ، تو را (گرگ)كرده است يا (روباه) يا (موش) و يا (ميش).موسم است،حج كن!به ميقات رو،با دوست انسان،آنكه تورا انسان آفريد وعده ي ديدار داري.از قصرهاي قدرت،گنجينه هاي ثروت و معبدهاي ضرار و ذلت و از اين گله ي اغنامي كه چوپانش گرگ است،بگريز.نيت فرار كن.خانه ي خدا را،خانه ي مردم را، حج كن.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 15:48  توسط موسی نیرومند  | 

پیشگامان جامعه شناسی

عده ای بر این باورند که مطالعات اجتماعی متعلق به قرن 19 یعنی زمان اگوست کنت فرانسوی که   واژه ی جامعه شناسی را در سال 1835 بکار برد می باشد باید اذعان داشت که لفظ جامعه شناسی با تفکر اجتماعی متفاوت و دو حوزه مستقل از هم هستند در واقع خاستگاه تفکر اجتماعی به زمان شروع زندگی اجتماعی که انسان زندگی گروهی و دسته جمعی را تجربه کرد  برمی گردد در صورتیکه علم جامعه شناسی ثمره قرن 19 بوده که بطور علمی و آکادمیک مورد مطالعه قرار گرفت. افتخار آغاز پژوهشهای جدی علمی و فلسفی متعلق به یونانی هاست. نخستین یونانی که با پرسشهای پیرامون هستی، خود را به دردسر انداخت تالس بود که با مسافرتهایش به مصر و سایر نقاط جهان به مطالعه اجتماعات و گروههای مختلف دنیا پرداخت.آناکسیمندرس عقیده داشت که آسمان، زمین، آب و هوا از نوعی مه یا غبار که ماده اصلی آن است پیدا شده در واقع نظریه او پیشگویی جالب و خامی از نظریه تطور بود. ارسطو فیلسوف یونانی قرن 4 پیش از میلاد از لحاظ بررسی مسائل اجتماعی بر اساس روشی که ملاکها و ضوابط آن به روش کنونی این علم نزدیک است مطالب     ارزنده ای مطرح کرد او انسان را حیوان سیاسی نامید و خانواده را اساس جامعه خواند.ارسطونتیجه گیریهای اجتماعی خودرابرپایه بررسی وتوصیف واقعیتهای نظام های سیاسی و شرایط حاکم تنظیم می کرد. افلاطون اولین کسی بود که در کتاب جمهوریت خود در رابطه با تشکیلات یک جامعه سخن گفت او در ذهنش  شهری خیالی یا مدینه فاضله ساخت که می باید در آن آرامش و عدالت و مساوات حاکم می شد او خانواده را نفی و تعلیم و تربیت کودکان را از وظایف دولت عنوان کرد افلاطون مدینه فاضله اش را به 3 طبقه تقسیم کرد طبقه نگهبان ( هیئت حاکمه ) طبقه جنگجو و طبقه پیشه وران. او اولین کسی بود که جامعه را به موجودی  اندام واره تشبیه کرد.

 اگوست کنت ( 1857-1798 )

اگوست کنت به عنوان اولین بنیان گذار علم جامعه شناسی شاگرد سن سیمون ( مبدع اصطلاح فیزیک اجتماعی با نگرش جوامع انسانی به عنوان واقعیتی متمایز ازدیگروقایع طبیعی ) بود و عقیده داشت که برای مطالعه مسائل اجتماعی به علم مستقلی نیاز است تا امور اجتماعی را با استفاده از شیوه های تحقیق در علوم طبیعی بررسی نماید وی جامعه شناسی را به دو قسمت ایستا و پویا تقسیم کردکه در نوع اول جامعه را در زمان و مکان مشخص و وضعیت سکون بررسی و در نوع دوم جامعه را در فرآیند زمانی تاریخی مطالعه و در واقع سیر تحولی و تطوری آن را تبیین می کند. مکتبی که اگوست کنت مطالعاتش را بر پایه آن نهاد مکتب اثبات گرایی یا پوزیتیویسم نام داشت که اصولش بر دو پایه استوار بود یکی اینکه شناخت یا دانش نتیجه تجربه است و دوم اینکه جامعه انسانی بر پایه قوانین طبیعی بنا شده ومی بایست مطالعه آن نیز از طریق روشهای علوم طبیعی( آزمایشگاهی، تجربی و مشاهده ای) انجام پذیرد.

به عقیده کنت اندیشه انسانی از 3 مرحله می گذرد:

1- مرحله اول: دوره ربّانی است که در آن قضاوتهای تعصب آمیز و روابط عاطفی شدید در جامعه حاکم و اعتقادات از نوع زنده انگاری پدیده های طبیعی و غیر طبیعی و جمادات و... است.

2- مرحله دوم: دوره مابعد الطبیعه یا فلسفی است که در آن جامعه در پی فهم علت وقوع پدیده ها و در صدد استدلال و تحلیل آنها و چرایی اتفاقات است.

3- مرحله سوم: دوره اثباتی یا علمی است که در آن ذهن آدمی در فرآیند تکاملی اش از دوره استدلال عبور و به مشاهده، تجربه و آزمایش پدیده ها می رسد.

کارل مارکس ( 1883-1818 )

مارکس اولین مقوله جامعه شناسی را انسان می دانست و معتقد بود برای شناخت و تعریف انسان باید انسان در کار یا انسان در موقعیت مادی را شناخت او می گوید: انسان به معنی کار انسان است چون تنها موجودی که می داندکار می کند انسان است. مفهوم کار از دیدگاه مارکس با چند مقوله در ارتباط است. اولین موضوع خود انسان است. دومین مقوله طبیعت است ( انسان ناچار با منابع طبیعی کار می کند ) و مقوله سوم ابزار است انسانی که می خواهد با صنایع طبیعی کار کند احتیاج به وسایل دارد که مارکس این وسایل را ابزار می نامد. مارکس از این عناصر ( انسان، طبیعت و ابزار ) به عنوان نیروهای تولید یاد می کند.مارکس با طرح مکتب تضاد ( کشمکش ) معتقد است که در درون هر نظام اجتماعی شیوه ای برای تولید اشیا وجود دارد که مبتنی بر نیرو های مولد و روابط تولیدی استوار است طبقاتی که صاحب وسایل تولید هستند طبقه چیره و کسانی که مالک وسایل تولید نیستند طبقه زیر سلطه به شمار می آیند به عبارت دیگر جامعه از نطر مارکس دارای دو طبقه است: 1- طبقه دارا، ثروتمند یا صاحب وسایل تولید ( بورژوا ) 2- طبقه نادار یا فقیر ( پرولتاریا )به عقیده مارکس در نظام سرمایه داری نابرابر حاکم تا زمانیکه طبقه کارگر با فقر و تنگدستی گریبانگیر است یک طبقه در خود محسوب اما زمانیکه به خودآگاهی طبقاتی دست یابد به یک طبقه برای خود تبدیل و در قالب یک نظام سازماندهی شده با انقلاب بر ضد طبقه بورژوازی نظام سرمایه داری را بر انداخته و کنترل جامعه را به دست خواهد گرفت.

 امیل دورکیم (1917- 1858)

دورکیم اولین جامعه شناسی است که سعی کرد به شکل جدی روشهای آماری را در علوم اجتماعی به کار برد وی تلاش کرد تا جامعه شناسی را از تحلیل های فلسفی دور و به توصیفهای رایج در علوم طبیعی و فیزیک نزدیک گرداند. دورکیم در آغاز با گرایش به مکتب روانشناسی، تئوری وجدان جمعی را اساس جامعه شناسی خواند. او وجدان جمعی  را مجموعه اعمال جمعی دانست که منشأ آن جامعه بوده و در ذهن افراد نهادینه شده و مستقل از من فردی افراد است ( افکار عمومی پذیرفته شده )

به عقیده دورکیم وجدان جمعی دارای خصایص زیر است:

1 – برآیندی از عقاید و آراء مشترک افراد است.

2- پایدار و با از میان رفتن نسلها همچنان باقی می ماند.

3- دخالت در شرایط وجدان جمعی همراه با واکنشهای اجتماعی خواهد بود.

4- وجدان جمعی حاصل حیات گذشتگان و تاریخ بشری بوده و مربوط به نسل خاصی نیست.

دورکیم به دو نوع جامعه معتقد بود؛ جامعه مکانیکی و جامعه ارگانیکی.در جامعه مکانیکی فرد همان را می اندیشد که جامعه می اندیشد. روابط از نوع عاطفی و صمیمانه بوده و تحرک اجتماعی بصورت افقی بوده و روح وجدان جمعی در آن حاکم است اما در جامعه ارگانیکی تفکیک وظایف و تقسیم کار موجب ظهور تمایزات و تفاوتهای فردی شده و زمینه جامعه صنعتی را فراهم می کند.به طور کلی دورکیم جامعه را به مانند  موجود زنده ای می داند که افراد و اجزاء آن همگی در خدمت به کلیتی که بقای سیستم را تداوم می بخشد خدمتگذارند و انسان را موجودی می داند با علایق و آرزوهای نامحدود. و نهایتاً از جمله مطالعات مهم دورکیم در حوزه انحرافات اجتماعی در قالب تئوری خودکشی بوده که با تقسیم بندی آن به خودکشی خودخواهانه، دگر خواهانه، سرنوشت گرایانه و بی هنجارانه آن را پدیده ای اجتماعی می دانست.

ماکس وبر( 1920 – 1864 )

جامه شناسی از نظر وبر عبارت از علمی است که سعی دارد روابط متقابل میان کنشگران اجتماعی را بفهد و روابط علّی وقایع و پدیده ها را شناسایی کند. وبر از اندیشمندان اجتماعی بود که سعی کرد روشهای مطالعه پدیده های اجتماعی را جدا از حوزه علوم طبیعی مطرح کند او مبنای مطالعات علوم اجتماعی را بر پایه جامعه شناسی تفهمی ( ذهنی ) می دانست. برخلاف پیشینیان که بیشتر تجربه و مشاهده و آزمایش را محور کنشهای انسانها می دانستند وبر معانی ذهنی و صورتهای باطنی رفتار کنشگران را در ورای صورت ظاهری رفتارشان جستجو می کرد.

ماکس وبر  سه نوع نظام اقتدار را از هم متمایز کرد:

1- اقتدار سنتی که با 3 خرده اقتدار ؛ پدر سالاری، خاندانی و سلطانی قابل رویت است در اقتدار پدر سالاری ارزشها و هنجارهای گذشتگان مد نظر است. در اقتدار خاندانی، اقتدار حالت سازمان یافته و تقسیم کار به وجود می آید. در اقتدار سلطانی یا امپراطوری امور براساس قوانین انجام می  پذیرد.

2- اقتدار فرهمندانه که در آن جاذبه ها و کششهای شخصیتی یک فرد که مجموعه ای از جاذبه های گفتاری، پنداری و کرداری است بر رویه جمعی یک قوم اثر کرده و بر آنها مسلط می شود.

3- اقتدار عقلانی که در آن جامعه مبتنی بر دیوان سالاری نوین اداره می شود.

وبر، انواع کنشها را در قالب 4 نوع کنش اجتماعی مطرح می کند:

1- کنش اجتماعی مبتنی بر سوء گیری هدفی یا عقلی که در آن کنش فرد مبتنی است بر اصول عقلانی که مورد قبول جامعه است مثلاً ساخت پل توسط یک مهندس.

2- کنش اجتماعی مبتنی بر سوءگیری ارزشی که در آن کنش فرد اهداف عقلایی داشته ولی راههای انتخاب اهداف عقلانی نیستند مثلاً کاپیتان کشتی در حال غرق شدن مسافران را وادار به ترک کشتی کرده و سپس خود کشتی را ترک می کند.     

3- کنش اجتماعی مبتنی بر سوءگیری عاطفی یا انفعالی

4- کنش اجتماعی مبتنی بر سوءگیری سنتی که در آن راه و هدف رفتارها مبتنی بر الگوهای رفتاری گذشتگان و قداست تاریخی ارزشهای آن است.

ابن خلدون

معروفترین مورخ و جامعه شناس مسلمان قرن هشتم هجری بود که مهمترین اثرش کتاب مقدمه نام دارد. از دیدگاه ابن خلدون نظام اجتماعی به دو شکل پدید آمده: نظام خانه به دوشی و نظام شهرنشینی ولی همه مردم خارج شهر ها خانه به دوش نیستند بلکه به سه صورت کشاورزان، دامداران و شترداران زندگی می کند. ابن خلدون 5 مرحله را در ظهور و ترقی و سقوط دولتها در نظر گرفت:

1- دوران پیروزی بر کشور و گرفتن آن از دست دولت پیشین.

2- دوران خودکامگی و تسلط بر قبیله خویش

3- دوران آسودگی و آرامش خدایگان دولت.

4- دوران خرسندی و مسالمت جویی و بازگشت به روش گذشتگان

5- مرحله آخر دوران اسراف و تبذیر که مرحله پیری دولت بوده و بیماری بر آن استیلاء می شود.

تئوری عصبیت ابن خلدون

عصبیت به مفهوم انسجام اجتماعی، روح عام، همبستگی گروهی و اراده مشترک می باشد. از نظر ابن خلدون جوامع بدوی دارای روحیه عصبیت زیادی هستند چرا که روح همبستگی و نزدیکی در آنها بیشتر است و هر چه جامعه بزرگتر و پیچیده ترمی شود از عصبیت کاسته می شود.

فارابی

ابونصر محمد بن طرخان از مردم شهر فاراب که به معلم ثانی ملقب است یکی از اندیشمندان مسلمانی است که دیدگاه فلسفی وی گره گشای مشکلات علوم عقلی یونان شد آثار وی در دو کتاب آراء اهل مدینه فاضله و السیاسات المدینه در حوزه اجتماعی به رشته تحریر درآمده که کتاب مدینه فاضله فارابی تحت تأثیر ناکجاآباد افلاطون بوده است.به طور کلی نکات عمده جامعه شناسی فارابی در رساله معروفش ( آراء اهل المدینه ) به شرح ذیل می تواند باشد:

1- جامعه شبیه بدن انسان است که در آن اعضای رئیسه ( مانند قلب ) وجود دارد و اعضایی که خود خادم و در اختیار عضو دیگرند ولی اعضایی هم به آنها خدمت می کنند مانند معده

2- زندگی اجتماعی برای افراد بشری امری ضروری است چون افراد بشر به تنهایی قادر به ادامه زندگی نیستند.

3- اجتماع بشری را به سه نوع می توان تقسیم کرد:جماعت عظمی که شامل امتهای مختلف و تمام نقاط آباد جهان را در بر می گیرد، جماعت وسطی که یک امت ( جامعه ) را شامل می شود و جماعت صغری که منظور اهالی یک شهر یا محله یا خانه است.

4- جامعه به دو قسمت است یکی مدینه فاضله و دیگری مدینه نازله یا جاهله. مدینه فاضله    جامعه ای است که در آن عدالت، سعادت و حکمت حکمفرماست. این مدینه مانند پیکر سالم انسانی است و رهبر آن باید نیرومند، زیرک، دانش دوست، عاری از هوس، بی اعتنا به دنیا و عادل باشد تعاون و نظم باید در این مدینه برقرار تا مردم در آسایش بسر برند.اما مدینه نازله یا جاهله سرشار از هرج و مرج و بی نظمی و ستم و منفعت طلبی و عوام فریبی و دروغ است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 18:17  توسط موسی نیرومند  | 
جامعه شناس مسئول(نگرش یا رفتار)

یکی از مناقشات مهم میان جامعه‏شناسان این بوده که آیا آنان در کنار وظایف علمی و آکادمیک، رسالتهای اجتماعی نیز دارند یا نه؟ در این باره نظرات متعددی وجود داشته است. پارتو معتقد است جامعه‏شناسی در پی حقیقت رفتارهاست و نبایستی در جستجوی فایده رفتارها باشد، بنابراین جامعه‏شناس مسئولیتی در برابر اجتماع ندارد. در حالی که دورکیم معتقد است جامعه‏شناسی اگر رسالت اجتماعی به عهده نداشته باشد و به درد بهبود حال جامعه نخورد ارزش یک ساعت کار کردن را هم ندارد. این مناقشه مستقیم یا غیر مستفیم در میان جامعه‏شناسان تداوم داشته است. حتی حوزه‏های فکری جامعه‏شناسی نیز بعضا متاثر از این دو رویکرد مخالف است.در جوامعی که جامعه‏شناسی بعنوان مهندسی مسائل وپدیده های اجتماعی مورد توجه واقع شده ،جامعه‏شناسی نقشی فعال در حوزه سیاستگذاری فرهنگی، اجتماعی به عهده گرفته و اکثر آثار منتشر شده و حتی بزرگان جامعه‏شناس این کشورها ارتباط نزدیکی با حوزه سیاستگذاری اجتماعی دارند در این کشورها جامعه‏شناسان صاحبنظردر نقش رهبران فکری و دیده بانان وپیش بینندگان وپیشگیرندگان مسائل وآسیبهای تهدیدکننده جامعه ظاهر شده‏ و رسالتهای اجتماعی کلان در تغییر و تحولات اجتماعی عهده‏دار شده‏اند.اساسا جامعه‏شناسی که با نام سن‏سیمون و اگوست کنت کار خود را شروع کرد نیز در واکنش نسبت به تحولات عظیم فرهنگی، اجتماعی ناشی از انقلاب صنعتی و انقلابهای اجتماعی و برای پاسخگویی به نیازهای زمانه خود ضرورت پیدا کردبه هر حال، جامعه‏شناسان خصوصا در عصر تحولات عظیم سیاسی، اجتماعی، در سطح خرد (کاربرد دانش اجتماعی در حل معضلات اجتماعی) یا کلان (رهبری فکری مبتنی بر یافته‏های علمی) مداخله فعال در سیاستگذاری اجتماعی را وظیفه خود دانسته‏اند. البته در اینجا شائبه سیاسی شدن دانش جامعه‏شناسی نیز وجود داشته و از جهات متعدد موجب نگرانی‏های به‏حقی درجوامع بوده که قطعاسیاست‏زدگی آفتی حتی برای احزاب و گروههای سیاسی است ودامن علم جامعه شناسی وجامعه شناسان راهم گرفته ودرواقع این همان افراط و تفریطی است که در هر نوع اعتقاد، نگرش یا رفتاری امکان بروز و ظهور دارد و بایستی از آن احتراز کرد. وپرواضح اینکه نمی‏توان به بهانه مداخله و سیاستگذاری در ورطه سیاست‏زدگی افتاد و نبایستی از ترس سیاست‏زدگی، به عالم انتزاع وانزوا فرو رفت و از هر نوع ایفای نقش فعال در صحنه اجتماعی اجتناب ورزید.به نظر می‏رسد کار درحوزه جامعه شناسی نسبتا دشوار است. هم باید کاری کرد که معیارهای علمی و اصالت جامعه‏شناسی محفوظ بماند و هم بایستی با مداخله فعال در روند تحولات اجتماعی وکاهش مسائل اجتماعی،تاثیر گذار بود.یاحق

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 17:0  توسط موسی نیرومند  | 
 مذهب،عرفان و هنر

 مذهب همان تلاش  انسانی است به "هست آلوده " شده تا خود را پاک سازد و از خاک به خدا بازگرداند.انسانی که طبیعت و حیات را دنیا (پست و زشت و فاقد روح متعالی)می داند و می خواهد به آن قداست بخشد.عرفان همان التهاب فطری انسانی است که خود را اینجا غریب می یابد و با بیگانگان (همه موجودات و کائنات ) هم خانه است و این فرد در فقسی اسیر مانده و بی تابانه خودرا به در و دیوار می کوبد و برای پرواز بی قراری می کند و می کوشد تا وجود خویش را نیز که مایه ی اسارت او است و "خود حجاب خود شده است" از میان برگیرد.  هنر نیز تجلی روح انسانی است که آنچه هست سیرش نمی کند و هستی را در برابر خویش اندک  و خود را با دیگران تنها می یابد و با این زمین و آسمان و هر آنچه در این میان است بیگانه .  هنر زاده ی بینشی چنین بیزار و احسا سی چنین تلخ از هستی و حیات ، می کوشد تا آنرا تکمیل کند وآنچه "هست"را به آنچه   "باید باشد" نزدیک سازد و بالاخره به این عالم ،آنچه  را ندارد ببخشد. 

 فصل مذهب وعرفان با هنر

    مذهب و عرفان از اینجا راهشان با هنر جدا می شود ،که این دو انسان را از غربت به وطن رهنمون میشوند . از "واقعیت " بازش می دارند تا به "حقیقت " نزدیکش سازد.  مذهب و عرفان هر دو بی قراری در این جایند و فلسفه گریز،آن به" جا ئی" و این  به "هر جا ئیکه اینجا نیست " ،اما هنر فلسفه ماندن است ،وانگهی ،چون می داند که اینجا جای ماندن نیست ،می کوشد تا با "تصوری" و به قولی با خاطره ای که از وطن خویش و زندگی در آن دارد ،همین جارابرگونه ی آن بیاراید و با خلقت های هنری زبان ،اصوات و اشکال و رنگهای آن دیار ناپیدای آشنا و زیبا را در این "پیدای بیگانه و زشت"  تقلید کند.هنرمند نیز همچون مرد دین یا عرفان ،چهره ی این عالم را با خویش بیگانه می یابد امّا بر خلاف این دو ،چون از آشنا سراغ ندارد می کوشد تا به هدایت آن "لطیفه نهائی" که عشق و زیبایی از آن بر میخیزد و به نیروی آفریدگار ی خویش ،بر چهره ی این بیگانه که بهر حال خود را محکوم به زیستن و بودن با او می بیند ،رنگی از آشنایی زند و زندان خویش را همانند خانه ی خویش آرایش دهد .

 خویشاوندی مذهب و عرفان از هنر

 مذهب و عرفان دری است به بیرون از این زندان و هنر پنجره ای . هنر سخن از ماوراء است و بیان آنچه می بایست باشد و نیست. خویشاوندی میان مذهب و هنر را تاریخ شاهد بوده است . هنرها مذهبی ترین و عرفانی ترین موجودات این  عالمند . هر هنری معراجی است که در آن ،هنرمند هر چه از بار "هست " سبکبار تر است ،"سدرة المنتهایش" از زمین دورتر است و روشنایی و گرما و قداست و زیبائی "ماوراء" را بیشتر احساس می کند .چهره ی سرد و کریه "واقعیت"  را به تدبیر هنر به زیبائی های حقیقت می آراید . هنر هرچه از"واقعیت " فاصله میگیرد و از پسند"عقل رایج"دورتر میشود زیباترمیشود.یاحق

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 17:50  توسط موسی نیرومند  | 

قابل توجه دانشجویان دانشگاه آزاداسلامی

دانشجویان عزیزرشته حقوق دانشگاه آزاداسلامی میتوانند نمرات پایان ترم خود را دردرس مبانی جامعه شناسی(نیمسال دوم۹۰-۸۹) که درپورتال دانشگاه آزاداسلامی بارگذاری شده مشاهده نمایند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 17:20  توسط موسی نیرومند  | 

انسان وجودی میان دوبی نهایت

انسان موجود خاصی است از پست ترین موجودات عالم خلق شده ،از خاک آفریده شده (خاک مظهر پستی است)،از گِل از حِمِاً مَسنون(گِل بوی ناک: لجن) ،از صَلصال کَالفَخّار یعنی گل رسوبی خشک شده.آدم از این آفریده شده از ماده ایکه میل به رسوب دارد ، مایل به ته نشین شدن؛ این لجن متعفن ته نشین شده ظرفِ روح خدا می شود.بنابر این آدم مساویست با لجن به اضافه روح خدا.روح خدا به چه معنا است؟به معنای عالیترین و برترین ذات قابل تصور در همه وجود.پس انسان ، هر من ، هر فرد انسانی  عبارت است از یک انتخاب، یک تردید میان یک قطب لجنی و یک قطب روح خدایی.فاصله یک بُعد انسان تا دیگر بعدش از منهای بی نهایت است تا به اضافه بی نهایت.این فاصله عظیم مسیری است که انسان باید همواره طی کند.انسان یک مهاجر دائمی است ، از لجن تا خداوند.و کلام انٌا لله و اِنٌا اِلَیهِ راجِعون به این معناست که آدمی از منهای بی نهایت و پست ترین و پایین ترین وجود مادی باید صعود کند تا آخرین پله وجود ممکن در هستی.و این فاصله که فاصله ای بی نهایت است و تکامل دائمی انسان را بیان میکند اسمش مذهب است و دین.بنابر این رسالت و ماموریت سنگین انسان ، طی کردن این راه عظیم است از لجن تا خدا.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 15:33  توسط موسی نیرومند  |